فهم عقلانی افلاطون

درصعود به مرحله  سوم نردبان شناخت اکنون به جایی  رسیده ایم که اهمیت خط فاصل  را میتوانیم  تشخیص دهیم  زیرا برمرحله سوم بر سطحی که ما به ان رسیده ایم به جهان معقول و.ارد میشویم .غار با ورهای روزمره مرحله ی پایین تخیلی را پشت سر کذار داده ایم تلاش کرده ایم که خودمان را در معرفت نور افتاب قرار دهیم ما اشیا  ملموس جهان پدیدار را از اشیا  روزمره ی زندانیان غار ترک کرده ایم

اما چه نوع  اشیای را در معرض نور افتاب قرار میدهیم؟ هنگامی که به داخل جهان عقلانی وارد میشویم چه اشیای را به  واسطه ی فهم وعقل میشناسیم. پاسخ افلاطون این است که اشیایی را که ما در سطح سوم شناخت میشناسیم عبارت از مفاهیم راستینی هستند که ما پیش ازاین درتضاد با اشیا مورد باور به انها اشاره کرده ایم  درحالی که متعلقات ادراک ملموس و انضمامی اند متعلقات عقل انتزاعی اند. درحالی که متعلقات  ادراک  چیزهایی جزی اند  متعلقات عقل مفاهیم کلی و جهان روا هستندو در حالی که متعلقات  ادراک  تغییر پذیرند در فرایند یا در جریان هراکلیت اند متعلقات عقل  تغییر ناپذیر و در ثبات ابدی  پارمنیدسی اند.

کورناییان یا لذت گرایان(هدونیست ها)

اریستیپوس کورنایی (435 پیش از میلاد-355) ازسال  316 در اتن بود. وی  ظاهرا  در کورن با تعلیمات پروتاگوراس اشنا شد  بعد ها  در اتن  با سقراط  نیر در ارتباط بود. پروتاگوراس سوفسطایی ممکن است تا اندازی زیادی مسول این نظریه ی اریستیپوس  باشد تنها احساس  های ما حاوی معرفت یقینی هستند. به نظر وی غایت رفتار باید به دست اوردن  احساس های لذت  بخش باشد احساس عبارت است از حرکت. وقتی  حرکت  ملایم است . احساس  لذت بخش است . وقتی خشن است دردهست . وقتی  حرکت قابل ادراک نیست یا وقتی اصلا  حرکتی وجود ندارد نه لذتی هست و نه  دردی .غایت  اخلاقی باید لذت یعنی غایت  مثبت باشد سقراط اعلام کرده بود که فضیلت تنها راه سعادت و نیکبختی است ولی  بر این باور نبود که لذت غایت زندگی است . اما اریستیپوس یک جنبه از تعلیم سقراطی را گرفت و بقیه را نادیده  انگاشت . پس لذت بنابر باور اریستیپوس غایت زندگی است بنابر این کورناییان یا هدونیست ها به لذت جسمانی بیش ازلذت عقلانی ارزش مینهادند زیرا چنین  لذتی شدید تر و قوی تر است  واقع امر این است  که کورناییان اعلام نمودند که ادم عاقل  در انتخاب  خود از لذت  و اگاهی و شناخت  اینده را در نظر دارد. بنابر این  وی  از افراط و زیاده روی مطلق که به درد  و رنج  منتهی  میشود و نیز از  ولنگاری  که با عث کیفر از جانب  دولت  یا محکومیت عمومی خواهد شد خود داری خواهد کرد  بدین گونه  در حالی که  اریستیپوس  کورنایی  بیناد فلسفه ی هدونیسم یا فلسفهی لذت  را نهاد  مشکل بتوان  گفت  که وی  یک مکتب  فلسفی  یکپارچه  بنیاد نهاده باشد.

مکتب کلبیان یا سینیک ها

کلبیان  یا شاگردان سگ ممکن است  نام خود را وضع  غیر عادی  زندگی شان  یا از این امر  که بنیان گذار این مکتب  انتیس  تنس  در ورزشگاه  معروف  به کونوسارگیس یا ورزشگاه  سگ سفید  تدریس  میکرد گرفته باشد.  شاید هر دو عامل وجه تسمیه ی  این کتب  بوده باشد. و نیز گفته میشود که این نام به علت  نظراتفلسفی  و اخلاقی و شبوهای زندگی مورد تعلیم وی به اینان  داده شد و به سگیان یابه عربی  کلبیان شهرت  بافته اند از نمایندگان بر جسته  و مشهور این مکتب دیوگنس  از اهالی  سینویه  است که حتی در منابع  شرقی و عربی نیز وی را دیوجانس کلبی  مینامند. سومین  شخصیت مشهور این  مکتب  کراتس  از دودمانی اشرافی  بود که دارایی خود رافروخت  و میان نیازمندان  تقسیم  کرد و به  فلسفه روی اورد.فلسفه کلبیان  در اندیشه ی یونان  یک ویژگی دارد و ان  را میتوان  فلسفهی  توده های تهدیست  و  رنجبر یونانی دانست.انتیس تنس یکی  از  شاگردان سقراط  که بیست سال  از افلاطون  بزرگتر بود  شاید به دلیل شکست اتن   یا  مرگ  سقراط  یا  بیزاری  از زبان  بازی فلسفی  از انچه  پیش تر در نظرش  ارزنده  مینمود رویگردان شد.او با  کارگران  محشورگشت  و جامه ی انان رابه تن  کرد . بهزبانی  که مردم  بی سواد  نیز بفهمند در کوی و بر زن  به موعظه  رداخت . فلسفه  های دقیق و نکات  باریک در نظرش  بی ارزش نمود . به ((بازگشت  به طبیعت)) اعتقاد داشت  و در این اعتقاد  افراط میکرد. میگفت نه دولت  وجود داشته باشد نه مالکیت خصوصی . نه زناشویی . نه دین . پیروانش –اگر نگوییم  خودش  بردگی  را محکوم میکردند. وی زاهدی  تمام عیار نبود. اما از تجملات و لذت  تصنعی جسمانی بیزار بود.  میگفت((ترجیح  میدهم  مجنون باشم  و عیاش  نباشم)) شهرت دیوگنس یا دیو جانس  سینوپی شاگرد  انتیس تنس  از اوازه استادش  فراتر رفت او فرزند صرافی  بد نام بود  که به جرم  ساییدن و ازبها  انداختن  مسکوکات  به زندادن افتاده  بود. هدف ش در زندگی  همان  چیزی  بود که پدرش  انجام  داده  بود. او میخواست همه مسکوکات  را که در جهان  رایج  است  از سکه بیندازد . القاب و عناوین   قراردادی  را دروغ میدانست .

به نظر او کسانی که لقب  سرداری  و پادشاهی  داشتند چیزهایی که عنوان  شرافت  و دانایی  و خوشی و ثروت  بر انها  اطلاق  میشد و همگی  فلزی  بی بها  بودند عناوینی به دروغ  بر انها نقش  شده  بود. وی به همه  قرار داد ها   از دین و اداب  رسوم  گرفته تا خانه و خوراک و پوشاک و پاکیزگی  پشت  پا زد و بر ان شد که  همچون  سگ  زندگی کند و بدین سبب او را  کلبی نامیدند. گویند  دیوجانس  در خم منزل  کرده  و تنها یک  کاسه  برای اب  نوشیدن  داشت روزی جوانی  را دید که  با مشت خود از اب  نهر مینوشد دیوجانس  کاسه را انداخت  که معلوم شد در دنیا  به این  هم نیازی نیست. دیوجانس زندگی را با  دریوزگی میگذراند وفتی اورا  تبعید کردندکسی به  طعنه  گفت همشهریانت  تورا از شهر راندند گفت نه چنین  است من  انها را ترک کردم  و معروف است که اسکند کبیردر حالی که  بالای  سر او ایستاده بود و میان خورشید و او حایل شد ه بود گفت از من چیزی بخواه  وی پاسخ گفت که میخواهم سایه خود را  از  سرم  کم کنی چرا که  جلوی نور خورشید را گرفته ای . ویبه خلاف معنای ظاهری  سینیکال عشقی پرشور به ((فضیلت)) داشت  که  جنبه ی دنیوی را در قیاس با ان هیچ میگرفت. فضیلت و فرزانگی را در وارستگی از تمایلات فسانی میدانست میگفت: به لذت هایی که از مال برخیزد دل مبند تا از  قید ترس  برهی.دراین موردرواقیان نظردیوگنس را شعار  خود ساختند اما در پشت پاا زدن به تسهیلات  و تفریحات تمدن از او پیروی نکردند. گرچه خود دیو جانس معاصر ارسطو بود ظریه اش  به لحاظ  سرشت  و ماهیت به ((دوره یونانی))تعلق دارد وی  خود از حیث قوای جسمانی  مل بود اما  نظریه اش  مانند نظرات ((دوره یونانی)) از نوعی است  که برای مردمان نحیف و نزار مایوس  لذت  طبیعی ساخته و پرداخته  شده باشد و مسلم است  که غرض او فقط  اعتراض بر ضد ظلم  و فساد یرومندان بود. در اغاز  سدهی  سوم  پیش از میلاد عقاید کلبیان خاصه در اسکندریه  باب  شده بود کلبیان  مقاله ایی نشر میدادند که دران  موعظه  میکردند  که  چه اسان است دل کندن  از مادیات . چه خوش است غذاهای ساده چه گرم است  لباس های  ارزان  قیمت و چه احمقانه  است وطن  پرستی یا گریستن در مرگ عزیزان . برای کلبیان هر گونه کوشش  برای  شناخت  طبیعت  و حتی در راه  هر گونه هنر و دانش بی  ارزش بود وتنها  چیزی که  ارزش  داشت رسیدن به فضیلت  خردمندانه بود  درزمینه  شناخت پزوهش منطقی ایشان در نفی امکان رسیدن به مفاهیم  و تصورات و تعریف  است. بدین  سان انچه  واقعی است همان هستی  ساده  ی فردی  اشیا  است و مفاهیم  کلی.  بیانگر ماهیت اشیا  نیستند . به عنوان مثال  انتیس  تنس  روزی در گفت و گوی  با افلاطون  گفت : افلاطون  من اسب  را میبینم اما اسب  بودن  را نمیبینم. انسان را میبینم اما  انسانیت را  نمیبینم

پس از دیوجانوس  کلبیان به صورت  فرقهی مذهبی فاقد  مذهب در امدند. فقر در قاعدهی کلی زندگی خود ساختند  با اعانه زندگی  میگذراندند  خانه نداشتند  و در کوچه ها  یا معابد میخفتند  فلسفه ی کلبیان  به دست  شاگردان دیو جانوس یعنی  استیلپو و کراتس  مبنای  رواقیان  را تشکیل  داد

مکتب ماگارا

بنیان گذار مکتب ماگارا  اوقلیدس (که نباید او را  با ریاضی دان  معروف اشتباه  گرفت ) از اهالی  شهر ماگارا  بود. وی از شاگردان پر شور سقراط  بود و حتی پس از مرگ  سقراط در زادگاه خود خانه اش را  پناهگاه نزدیکان  وشگاردان سقراط  قرار داده بود و مکتبی که وی بنیان  نهاد در سراسر سده ای  چهارم  پیش از میلاد ادامه داشت و پیروان ان  به مگاریان شهرت داشتند ونیز به علت تکیه ای که بر هنر مجادله و گفت و گوی  منطقی  میکردند دیالکتیکی نامیده  میشدند. این مکتب درون خود افراد برجسته ای پروش داد که سرشناس ترین انان استیلپون ازمردم مگارا بوده و تا پایان  سده چهارم  پیش از میلاد میزیسته است .اقلیدس  زیر نفوذ  فلسفه ی پارمنیدس  قرار داشت و هسته ی اساسی این فلسفه  رابا اموزش های  سقراط در هم امیخت. وی میکوشید ((واحد)) پارمنیدس  را با ((نیکی)) سقراط اشتی دهد. بنابر این  او بر این باور بود که هسته ی((واحد)) و ((نیکی)) هر دو یگانه  است  که  دگرگونی ناپذیر و قایم  به خود است  و میتواند  به نام های گوناگون  نظیر بصیرت . روح. عقل. و ضیلت و نیز خدا  خوانده شود.پس تکیه  اصلی بر یگانگی  هستی و  انکار کثرت  ان است . طبیعی است  که او وجود  یک اصل  متضاد  با نیکی را انکار کند زیرا چنین  اصلی کثرت بود  که به نظر  پارمنیدس  توهم  است .فلسفه ی ماگارا به ویژه زیر تاثیر  ابولیدس به فن  جدل و مباحثه که دلایل هوشمند و گوناگونی را در هم امیخت  گسترش  یافت. و طرح  زد یک  نظر  را از طریق ((احلهی به محال)) یعنی نشان  دادن محال  بودن نتیجه ریخت.  مثلا  شکل معروف ((یک  دانه  گندوم  توده ای از گندم نیست :افزودن  دانه ای  دیگر به ان  باز توده  گندم نمیشود  چه وقت  توده  گندم  پدید میا دی: طرح ریزی شده  بود. تا ثابت کند که کثرت  محال است . چنان که زنون میخواست  ثابت  کند که  حرکت ناممکن است . یا همچنین ((الکترا  برادر خود ارستس را میشناسد اما الکترا  ارستس را که نقاب بر چهره افکنده و دربرابر  او ایستاده  نمیشناسدئ. اما الکترا انچه را میشناسد نمیشناسد.)) و بدین  گونه میخواست ثابت  کند که کسی ممکن است شی واحدی را هم بشناسدهم نشناسد (در مقابل  اصل امتناع تناقض  که در پاسخ  پرسش  واحدی نمیتوان هم نه و هم اری گفت. وی  می خواست نشان دهد که میشود هم نه و هم اری گفت).

فیلسوف دیگر مکتب ماگارا دیودرس کرونوس بود. وی واقعی را با ممکن یکی گرفت. فقط واقعی ممکن است .استدلال  وی این بود  که ممکن نمیتواند غیر ممکن شود.حال اگر از دو  متناقض یکی بالفعل وقوع دارد.دیگری غیر ممکن است .بنابراین اگر ان قبلا  ممکن بوده غیر ممکن از ممکن  بیرون امده  است  پس قبلا ممکن نبوده  و تنها واقعی ممکن است . (مثلا  گزاره های  ((جهان وجود دارد)) و ((جهان وجود ندارد)) گزاره های متناقض اند .اما جهان بالفعل وجود دارد بنابر این  غیر ممکن است  که جهان  وجود نداشته باشد .اما اگر اصلا ممکن  باشد  که جهان وجود نداشته باشد. یک امر  ممکن  به یک امر غیر ممکن تبدیل  شده است  و چنین چیزی  نمیتواند  باشد. بنابر این هرگز ممکن  نبوده  که جهان وجود نداشته باشد.

استیلپون هوادار  سرشناس  این  مکتب  در حدود 320  پیش از میلاد  در اتن  تدریس  میکرد  و بعد ها  تبعید  شد. او که به ویژه به علم اخلاق  اشتغال  داشت  نکته  استغنا را در نظریه  خود در باره  لاقیدی  پرورانید  و هنگامی که از وی پرسیدند در تاراج ماگارا چه چیز از دست داده است پاسخ داد  که او  کسی را ندیده  است که در حال  حمل کردن حکمت  یا معرفت باشد. زنون  (رواقی) شاگرد استیلپون  بود

انگيزه مطالعه

دانستن قوانین

شناخت قانون هر چیزی شما را به آن علاقمند می کند. اگر خیلی ها از تماشای تنیس لذت نمی برند به خاطر آن است که از قانون شمارش امتیازها در آن آگاهی ندارند.
قانون ورزشها، قانون بازیها، قانون برقراری یک ارتباط مؤثر، مقررات اجتماعی و قانون کتاب را کشف کنید.

قبل از شروع مطالعه کشف کنید محوری که مطالب کتاب حول آن دور می زند چیست؟ این کتاب بر چه موضوعی تأکید می کند؟ چه سبک و ساختاری دارد؟ چگونه می خواهید به من یاد بدهید؟

یکی از موارد بسیار مهم که شما معمولاً نادیده می گیرید، قانون و روش مطالعه است. در خواندن هر کتاب و مطالعه نیز برای آن که تمرکز عالی پیدا کنید و روش و قانونی وجود دارد که آن را بعداً بررسی خواهیم کرد. اکنون فقط به این نکته توجه کنید که برای یک مطالعه متمرکز باید به روش صحیح مطالعه کرد. اگر شما ندانید قانون بازی والیبال چیست نمی توانید آن را بازی کنید. در مورد مطالعه هم همین طور است. ابتدا باید روش مطالعه را فرا بگیرید.

زبان گردانی

وقتی شما چند دوست دارید، دوستی را که به شما بیشتر شبیه است، عاطفه و روحیه شما را دارد و به زبان شما سخن می گوید، بیشتر دوست دارید. به حرفهایش بیشتر توجه می کنید و حتی بیشتر او را به خاطر می سپارید. زبان کتاب، بک زبان ساده، عمومی و همگانی است و باید همچنین باشد. این شما هستید که باید پس از مطالعه، کتاب و متن و نمودار فرمولها را به زبان خود بیان کنید. “زبان گردانی”، یکی از اصول مطالعه است. فرمول انیشتین را به زبان خود تعریف کنید. ببینید که آن در زبان شما چه مفهومی دارد؟ یادتان می آید که وقتی سال اول دبستان بودید، باران را چگونه برای خود زبان گردانی کردید؟ نعلبکی را در لوله کتری برگرداندید و برای خود ابر و باران ساختید. پیچیده ترین مطالب علمی را همین طور که مطالعه می کنید و جلو می روید به زبان ساده، قابل فهم و بیان خوشایند خودتان برگردانید. از خود مثال بزنید و حتی آن متن را یک بار دیگر به زبان ساده خودتان بنویسید. اگر بخواهید عیناً مطالب کتاب را بخوانید و حفظ کنید عملاً نمی توانید یادگیری عمیقی داشته باشید. اما اگر با زبان گردانی مطالب را یاد بگیرید، خیلی راحتتر عین مطالب کتاب را بیان خواهید کرد و به خاطر خواهید سپرد. پس یادتان باشد:

“زبان گردانی” یعنی بیان مطالب دشوار کتاب به زبان ساده و خوشایند خودتان.

با کتاب شوخی کنید

وقتی تلویزیون تماشا می کنید یا با دوستتان صحبت می کنید، لبخندی بر لب دارید و راحتید، اما وقتی از کتاب و مطالعه صحبت می شود و به سراغ درسها می روید جدی و محکم و اخمو می شوید.

در روان شناسی حافظه و یادگیری گفته می شود: مطالبی که بار هیجانی بیشتری دارند، بیشتر در حافظه می مانند و بهتر به خاطر آورده می شوند چرا که هیجان، علاقه، تمرکز، و ورود مطلب به حافظه را موجب می شود. مثالی بزنیم: من به شما می گویم: همسایه ۱۸ سال قبلتان یادتان می آید؟ شما می گویید: نه. می گویم: همان که دو بچه کوچک داشت. می گویید: نه، به خاطر نمی آورم. می گویم: همان که پدرش فروشنده لباس بود و شما باز هم به خاطر نمی آورید. می گویم: همان که خانه شان آتش گرفت. یک مرتبه همه چیز در ذهنتان زنده می شود چرا که آتش گرفتن، بار هیجانی مؤثری داشته است. اگرچه آتش گرفتن، یک هیجان منفی در شما ایجاد کرده بود، در هر حال هیجان انگیز بود و همین هیجان باعث شده بود که شما خاطره آن را به خوبی به خاطر بسپارید.با کتاب خود شوخی کنید. مثالهایی مهیج، شادی آفرین و حتی خنده دار بزنید. این موضوع به علاقه و تمرکز شما کمک زیادی می کند. بعد از این که خواندید الکترون در سیم حرکت می کند و به مقاومتی مثل لامپ برخورد می کند و لامپ را روشن می نماید، به زبان خودتان بگویید: موتور سوار (الکترون) در خیابانی خلوت (سیم) به سرعت حرکت می کند که ناگهان به دیواری (مقاومت) برخورد می کند و آن وقت احساس می کند که پروانه ها دور سرش می چرخند (روشن می شود).

هرچه می توانید به سخت ترین مطالب کتاب بار هیجانی مثبت بدهید و آن را بخوانید. وقتی که سدیم روی آب شناور است، به شدت حل می شود و اگر کبریتی بزنیم، بالای آن شعله ور می شود. تصور کنید اگر کسی در حال آب خوردن باشد و سدیمی در آب بیندازیم و به آن کبریت بزنیم، سبیلهایش می سوزد. اگر بخواهید می توانید با زبان خوشایند خودتان با تمام مفاهیم کتاب شوخی کنید. اگر در بحث گشتاور مثالی از الاکلنگ می آورند فقط به خاطر آن است که بازی مهیج الاکلنگ، گشتاور را در ذهن شما وارد کند. شما باید زرنگی کنید و مثالی مهیج بزنید.

با کتاب آنچنان شاد و مهیج برخورد کنید که گویی به دوست داشتنی ترین دوست خود رسیده اید.

توجه به لذتهای نهایی، نه دشواری مسیر

برای شروع هر کار باید این را بپذیرید که دشواریهای در مسیر وجود دارد و تلاش لازم است. پذیرش دشواری مسیر و رنج راهی که در پیش دارید شما را برای مقابله با این دشواریها و پیشرفت آماده می کند. عدم پذیرش این که هر مسیری با دشواری رو بروست به ویژه در آغاز راه، شما را افسرده و ناراحت می کند.

همین تمرینات تمرکز را در نظر بگیرید. ممکن است در ابتدا برایتان خیلی مشکل باشد ولی به تدریج که جلوتر می روید، تمرینات، ساده تر و قابل قبول تر می شود. برای میل پیدا کردن به انجام هر کار، باید به لذتهای پایان کار توجه کنید و به هیچ عنوان به دشواریهای مسیر فکر نکنید.

اگر باید روزی بیست صفحه مطالعه کنید، فکر خود را به رنج روزی بیست صفحه مطالعه متمرکز نکنید. بلکه به لذتهای نهایی که نصیبتان می شود توجه کنید. آنچه شما را به تلاش پیگیر و مستمر وا می دارد، میل به جذب لذتهاست. کسانی از کوه بالا می روند و قله را فتح می کنند که لذت رسیدن به قله را در ذهن می پرورانند. این افراد در طول مسیر هرگز به دشواری راه نمی اندیشند بلکه خود را در آن بالا مجسم می کنند و به این فکر می کنند که از آن بالا همه چیز زیباست. همین شوق ذهنی باعث می شود که آنها به راحتی، دشواری مسیر را بپذیرند و پیش بروند. حال آنکه اگر آنان تمام ذهنشان را معطوف به دشواری مسیر می کردند و مدام به این فکر می کردند که چقدر تا پایان راه باقی است، این رنج که در ذهنشان مجسم می شد، به سرعت آنها را خسته می ساخت.

همین که فکر خود را بر این متمرکز کنید که در پایان امتحانات چه نمرات درخشانی می گیرید و به لذت شکوه آن لحظه فکر کنید، این قدرت را پیدا می کنید که سختیهایی را که از ساعتها مطالعه و درس خواندن متحمل می شوید، به راحتی پشت سر بگذارید.

مدام در ذهن خود موفقیتهای نهایی را مجسم کنید. همچون ورزشکاری که به شوق لذتِ داشتن بدنی ورزیده و جسمی آماده در پایان کار، رنج زود بیدار شدن و سختی تمرینات را متحمل می شود. یادتان باشد همیشه این توجه به لذتهاست که تمرکز و علاقه ایجاد می کند.

اشتباه در برنامه ریزی

همین جا لازم است که به برنامه ریزی غلط و پیگیری نادرست برنامه های درسی اشاره کنیم. برنامه هایی که برای یک روز حجم زیادی از مطالب را در بر می گیرد، عملاً به خاطر همین حجم زیاد، تنفر ایجاد می کند. عده ای، وقتی برنامه ریزی می کنند که مثلاً از فلان کتاب، روزی یک صفحه مطالعه کنند، به جای آن که برنامه همان روز را اجرا کنند، مدام کتاب را ورق می زنند که چه راه زیادی باقی مانده است و همین توجه به دشواری مسیر طولانی بودن راه، شوق و علاقه و تمرکز را در آنها از بین می برد. از اجرای برنامه های روزانه فقط برنامه همان روز را انجام دهید و مطلقاً به این که “چند صفحه مانده” فکر نکنید. اشتباه بیشتر داوطلبان کنکور که باید تمام کتابهای چهار سال دبیرستان را بخوانند این است که پس از مدتی در ذهن خود به طولانی بودن راه فکر می کنند. باید همیشه به خاطر داشته باشید که هر روز فقط برنامه همان روز را اجرا کنید.

تعیین هدف

یکی از عوامل مهم در ایجاد تمرکز حواس و افزایش دقت در هنگام مطالعه، آگاهی از هدف مطالعه است. حتماً پیش از مطالعه برای خود مشخص کنید که هدفتان چیست. گفتن “هدف من یادگیری این فصل است.” یا “هدفم این است که نمره خوبی بگیرم.” و . . . بسیار نادرست است. چرا که اینها هیچ کدام هدف نیستند. اهداف، وقتی قابل دسترسی اند که مشخص، دقیق، روشن و واضح باشند. شما باید هدفها را از داخل فصلها استخراج کنید. مثلاً بگویید: هدف من این است که بدانم چرا انقلاب مشروطه شکست خورد. هدف من این است که بدانم فرق توندرا و تایگا چیست. هدف من این است که بدانم در آینه های مقعر، افزایش فاصله کانونی چه تغییراتی در تصویر ایجاد می کند. و . . .

همه این اهداف مشخص، جزیی و روشن هستند و به ذهن، برنامه می دهند. اشخاصی که قبل از مطالعه با طرح پرسشهایی برای خود، ذهنشان را مشتاق و جستجوگر می کنند. در تمام لحظات مطالعه به دنبال جواب هستند و این هدفمندی ذهن باعث می شود که به راحتی تمرکز حواس داشته باشید. باید همیشه به خاطر داشته باشید که هر روز فقط برنامه همان روز را دنبال کنید. هنگامی که شما در جستجوی یک هدف هستید، به اهداف دیگر نیز دست پیدا می کنید.

شاید خیلی از شما نگران باشید که اگر با یک هدف مشخص و جزیی پیش بروید، از مطالب دیگر که باید یاد بگیرید، باز بمانید. اما چنین اتفاقی نمی افتد. شما چند سؤال طرح می کنید تا ذهن خود را مشتاق و جستجوگر و متمرکز کنید. اهداف دیگر، خود به خود جذب شما می شود.

هدفدار بودن ذهن، هنگام مطالعه خیلی مهم است. آن قدر که ما می گوییم: یا مطالعه نکنید یا قبل از آن برای ایجاد تمرکز حواس در مطالعه، هدف خود را تعیین کنید با توجه به نزديك شدن فصل امتحانات شايد هنوز خيلي از دانش آموزان و دانشجويان انگيزه اي براي درس خواندن نداشته باشند . در اين مبحث مطالبي در باره ايجاد انگيزه براي درس خواندن ذكر شده كه اميدوارم براي دوستان مفيدواقع شود.

راههای تقويت روحيه

‌ امروزه پيشنهاد سقراط كه در قر ن پنجم قبل از ميلاد كه در آن متني بر خودشناسي ارايه شد به قوت خود پا برجاست. اهداف، احساسات و محدوديت‌هاي خويش را بشناسيد و با آرامش با آنها برخورد نماييد. خواه از طريق مطالعه، خواه از طريق انديشيدن و تفكر، سعي منيد بعضي راه هاي كه باعث شناخت شما از خودتان و اينكه چه چيزهايي شما را خوشحال مي‌كند پيدا كنيد. چنانچه به اين توصيه عمل كنيد، بهتر قادر به كنترل زندگي و مشكلات پيش روي خود خواهيد بود. به خودتان ارزش بدهيد و اعتماد داشته باشيد ممكن است سخت به نظر برسد اما سعي كيند رفتارتان گوياي اين باشد كه از خودتان مواظبت مي‌كنيد. حتي اگر هميشه احساس عدم اطمينان مي‌كنيد، برخورد و رفتار مثبت را به دنياي اطراف هديه دهيد. برخورد مردم با شما متاثر از رفتار و پوشش شماست. بنابراين خود ارزشي و خود اعتمادي را به نمايش بگذاريد تا احترام را براي شما به ارمغان آورد. بيش از حد توانتان كار نكنيد همه ما با سختكوشي، خواهان تامين امنيت و رفاه خانواده مان هستيم. اما مهم اينست كه تعدل را در زندگي حفظ كنيم. معمولا آنچه از نظر مالي دنبال مي‌كنيم با آن چه كه تحقق مي‌يابد يكسان نيست. اگر براي شما تامين معاش مهمتر از صرف وقت با عزيزان يا لذت بردن از زندگي است، بهتر است در تعيين اولويت ها بازنگري است، بهتر است در تعيين اولويت ها بازنگري كنيد. سعي كنيد برقراري تعادل را از كسي كه بين زندگي شغلي و خانوادگي‌اش اين توازن را ايجاد كرده بياموزيد يا اينكه با خانواده يا دوستانتان راج به تاثيرات شغلي تان بر روي آنها صحبت كنيد. از افراد منفي دوري كنيد از ارتباط مسموم كه در شما احساس ناراحتي ، عصبانيت يا نا امني مي‌كند اجتناب كنيد. ممكن است سخت به نظر آيد اما ارتباط خويش را باكساني مه براي شما افسردگي به ارمغان مي‌آورند به حداقل برسانيد، كساني‌كه اكثرا محبت‌هاي دريافتي را بدون پاسخ مي‌گذارند و يا كساني‌كه دائما از شما انتقاد مي‌كنند. صداقت سخنان چنين افرادي را مورد ارزيابي قرار دهيد تا ببينيد كه ميزان حقايق موجود در سخنانشان تا چه حد بر اساس ارتباطي مثبت و خوشبينانه است. اگر كساني شما را تحت فشار رواني قرار مي‌دهند صريحا از آنها بخواهيد شما را رها نمايند. مثبت فكر كنيد سعي كنيد از حداكثر توانايي‌هايتان استفاده كنيد و به قدرت خويش اتكا كنيد. علايق شخصي‌تان را با مطالعه و گذراندن كلاس‌ها توسعه دهيد. علايق جديد را امتحان كنيد و شكست‌هايتان را بكار گيريد. همه ما بخشي از اوقاتمان را از دست داده‌ايم اما افراد موفق از شكست هايشان درس آموخته اند و مغلوب شكست‌شان نشده‌اند. اگر شما توانايي‌هايتان را به خوبي توسعه دهيد و نقش مثبتي داشته باشيد واقعا قادر به تغيير موقعيت‌هاي منفي به موقعيت‌هاي مثبت خواهيد بود. ورزش، ورزش، ورزش يك رژيم غذايي مناسب و قدري فعاليت بدني روزانه، اعم از اينكه پياده روي آرام باشد يا كار بيرون، فشار و اضطراب را تخفيف مي‌دهد و روحيه را شاداب نگه مي‌دارد. ورزش و تمرينات بدني، افراد را از احساس برتري طلبي، رهايي و توانايي‌هاي سركوب شده ذهن را ترقي مي‌دهد. همين امر منجر به جلوگيري از افسردگي مي‌شود. براي اشخاص متفاوت ورزشهاي مناسب آنها وجود دارد. تمرينات كششي و يوگا براي تخفيف فشار بسيار مناسب هستند. بعضي تمرينات مي‌تواند به رفع عصبانيت كمك كنند. البته ورزش بيرون از منزل فوايد مضاعفي دارد، نور آفتاب در بهبود روحيه و تخفيف افسردگي كمك موثري محسوب مي‌شود. بخشي از اوقاتتان را تنها بگذاريد لذت از جمع دوستان و تنهايي دو بخش از زندگي‌اند كه براي تقويت روحيه بسيار مهم اند. براي معنا بخشيدن و ايجاد شور در زندگي به ديگران كاملا مشروط به وجود ديگران باشد. علاوه بر گذراندن چند دقيقه در حمام، گوش دادن به موسيقي يا خروج از منزل به قصد لذت بردن از طبيعت، زماني براي لذت بردن از تنهايي خويش صرف كنيد. چنانچه اين امر را سخت يافتيد ممكن است با توسل به اجتماع از مشاركت در موضوعات مهم دوري كنيد. به ديگران كمك كنيد و اجازه دهيد ديگران به شما كمك كنند وقتي مشكلاتتان طاقت فرسا به نظر مي‌رسد نشان دهيد كه كمك ديگران مي‌تواند اضطراب و دلواپسي شما را بر طرف كند، بنابر اين مشكلاتتان را كاملا در منظر ديگران قرار دهيد. كمك بلاعوض در مسائل اجتماعي يا كمك به دوستان نيز مي‌تواند به سود شما تمام شود. اگر در مقابل كمكي كخ دريافت كرده ايد به همان ميزان به ديگران مساعدت نماييد دامنه مناسبي از دوستان و اقوامي را بسط داده ايد كه شريك اوقات خوش شمايند و مدد كاران زمان تنگي و سختي‌تان. ارتباط و مراودات با روشي روشن و در عين حال همراه با آرامش و متانت ، احساساتتان را به خانواده، دوستان و مدرسه‌تان بيان كنيد و با دقت كامل به جواب آنها گوش فرا دهيد. هرگز خود را تحت فشاري كه ناشي از عدم بيان احساساتتان است قرار ندهيد. چرا كه اين فشار، انفجار ناگهاني در پي خواهد داشت و ديگران بدون كوشش و تلاشي شما را خواهند شناخت. عصبانيتي را كه باعث پريشاني و دانستن نقاط ضعف شما مي‌شود كنترل كنيد. هرگز اجازه ندهيد ديگران ذهن شما را بخوانند

منبع:iranhealers.com

چگونه خاطره هاي بد را از ياد ببريم

< ادامهٔ این نوشته را بخوانید

سقراط

سقراط (پ.م469-399) در اتن زاده شد  کودکی  و جوانی سقراط  در  اغاز  درخشانترین  دوران دموکراسی  اتن گذشت  این دوران  با  رسیدن  پریکلس  به رهبری  دموکراسی  اتن در  همان  سال اغاز شد منابع  اگاهی در باره سقراط  و زندگی  وسرگذشت او نخست  نوشته های  افلاطون  شاگرد وی است  که در میان  انها سقراط  با  چهره ای  برجسته و ممتاز  وچونان  اموزگاری  زبر دست  و فرزانه ای  بی مانند  معرفی  میشود. منبع دوم  زندگی سقراط نوشته  معروف  گزنوفن  مولف  بر جسته  یونانی  و معاصر  سقراط  به نام  خاطرات سقراطی  است. سقراط  در زندگی روزانه  مردیبوده  بسیار قانع  و بی اعتنا  به رسم ها  وضروریات  زندگی مادی او شاگردان  یا به گفته ای خود  هم نشینان  زیادی  به  دور خود  گرد اورده  بود  که در میان  انان چهره  های بر جسته نیز  یافت  میشدند . سرشناس  ترین ایشان  یکی الکبیادس  و دیگری  برای مدتیکریتیاس  بودند.ارسطو می گوید  دو پیشرفت در علم  هست که  به حق  میتوانیم به سقراط نسبت دهیم  1:به کار گیری استدلالات استقرایی 2 تعاریف کلی. بنابر این  سقراط  با تعاریف کلی  سروکار داشت  وی میخواست  به مفاهیم  ثابت  دست  یابد  سوفسطاییان  نظریه  نسبیت را  پیشنهاد  کرده بودند  و ان چه  دارای  اعتبار  ضروری  و کلی است  منکر شدند  اما سقراط  به این حقیقت توجه کرد  که مفهوم  کلی  کیسان باقی میماند جزییات ممکن است تغییر کند  لیکن تعریف  ثابت خواهد بود.در  ادامه   نظریات  وی   سقراط ادمیان  را در مواهب  و استعداد های خود  متفاوتد میدانست  به اعتقاد  وی  بعضی   دارای استعداد  های عقلی  سرشاری  هستند اما  عده ای  این چنین  نیستند.  بعضی  زندگی  را موافق  عقل  رهبری میکنند  برخی دیگر  نیندیشه  خواه برای اینکه در خوابند  یا   برای  اینکه  ذهنا و روحا  ناقصند .سقراط  با دلبستگی  و علاقه  عمده ای  که به رفتار  اخلاقی  داشت  دریافت که تعریف  سخره ای   محکمی بنا کند که ادمیان  بتوانند  در میان  دریای  متلاطم  نظریات سوفسطاییان  نسبی گرا بر ان  بایستند .روش عملی سقراط  به صورت دیالکتیک یا گفت و شنود  است  وی با  کسی  داخل  گفت و گو میشد  و میکوشید  از او  افکارش  را درباره موضوعی  بیرون  بکشد  مثلا اعتراف میکرد  که نمیداند شجاعت  ویا فضیلت  چیست  و از شخصی  دیگر میپرسید  که ایا او  معنی شجاعت  ویا  فضیلت را میداند ؟ بنابر این  دیالکتیک  از تعاریف کمتر  کافی اغاز  میشد و به تعاریف  کافی تر ویا از بررسی موارد  جزیی  به یک تعریف  کلی پیش  میرفت  گاهی عملا  به هیچ  نتیجه  ای  قطعی  نمیرسید  اما هدف  یکی بود  دست یافتن  به تعاریف کلی .و چون  این  استدلالات  از جزی  به کلی  یا از کمتر  به کامل کاملتر  پیش  میرفت حقا میتوان  گفت  روش ان  استقرا بود.البته   این نوع دیالکتیک  ممکن بود بی اندازه  موجب  خشم  و رنجش  و حتی  تشویش  خاطر  یا تحقیر  کسانی شود که ناتوانیشان و اطمینانشان به درستی  حقیقتی  در هم  شکسته میشد   شود.اما هدف سقراط این نبود  هدف  وی  کشف  حقیقت  بود  به اعتقاد  وی ادمیان برای خوب عمل کردن  باید  بدانند  که  زندگی خوب  چیست  او  میخواست  بیابد  نه اینکه  کسی را تحقیر کند. سقراط  خویشتن را  به فضایل  اخلاقی  و مراقبه نفش  توجه میکرد.افلاطون  در خطابه  دعوی  سقراط  در محاکمه  نقل میکند:او (یعنی سقراط)به هر جایی  که میتوانست  بزرگترین  خوبی  را  به  هر کسی  بکند میرفت  و در صدد بود هر انسانی  را  در در میا نشما متقاعد  کند  که باید مراقب خویش  باشد  و پیش از انکه  در جست  وج وی  منافع  شخصی  خود  باشد  جویای  فضیلت  و  حکمت باشد  و بیش از  توجه   به  منافع   کشور  به خود کشور  توجه  کند  و این  دستوری  است  که باید  در تمام  اعمال  خود رعایت کند.شرح دادگاه  ودفاعیه  سقراط  در پایان  مطالب درج  خواهد شد  اما  سقراط معرفت  و فضیلت  را یکی میدانست بنابر نظر سقراط  عملی حق  (صحیح) است  که برای  انسان  حقیقته مفید  باشد  به این معنی  که سعادت  حقیقی  او را تامین  کند  البته  هر کسی جویای خیر  خویش  است اما هر نوع عملی  هر چند ممکن است  فعلا لذت اور به نظر  رسد  اما  با این  وجود ممکن است  سعادت  واقعی انسان را تامین  نکند و صحیح نباشد..بالاترین دارای انسان  خر د اوست که وی  را از جانور درنده  متمایز میسازد  بنابر  نظر سقراز  در باره   خدایان وی چنین  معتقد  بود  که  معرفت خدایان  محدود نیست   انان همه جا  حاضرند  و انچه  گفته  ویا   کرده  میشود  میدانند  همان   طور که  انان  انچه  را خیر است  به بهترین   وجه میدانند .انسان  باید خیر  رابخواهد  نه اشیا  جزی مانند   طلا را . وی اظهار میکند  که همان  گونه  که بدن انسان  از موادی  که از دنیای  مادی گرد امده  مرکب است  عقل انسان  نیز  جزی  از عقل  جهانی   یا روح  عالم است.عالم به  قصد  و نیت  و به راهنمایی  عقل افریده   شده  و به وسی  غایتی روان  است  این  قصد  معقول  ویژه بنیاد مواضع  اجتماعی  و جهان بینی  اشرف اتنی استوار  است .خدایان  نیاز های بشریت  را به ویژه  نخبگان  فلسفی ان ها را  بر میاورند . درست  به همان گونه  که نیاز های  مادی این  افراد  توسط  دیگران   بر اورده میشود

برای خواندن محاکمه  سقراط و دفاعیه  وی  روی لینک کلیک کنید

افسردگی پس از عید

مدت زيادي نيست كه از اتمام تعطيلات نوروزي ميگذره . و طبيعيه كه ما براي دورهم بودنها و ديد وبازديدها و … دلمون تنگ بشه . اما برخي افراد بعد از اينگونه تعطيلات دچار نوعي افسردگي خفيف ميشن كه به افسردگي پس از تعطيلات معروفه. در اين پست اندكي راجع به اين نوع افسردگي براتون مطالبي رو گذاشتم.

افسردگی پس از عید
محققان و روان‌شناسان اسپانيايي با بررسي‌هاي متعدد به اين نتيجه رسيدند که 35 درصد کارمندان 25 تا 40 ساله پس از تعطيلات دچار نوعي افسردگي مي‌شوند. دليل اين افسردگي نيز ناتواني در تطابق دادن خود با کار پس از تعطيلات است.

طبق نتايج به دست آمده از بررسي‌هاي روان‌شناسان دانشگاه گرانادا، نشانگان افسردگي بعد از تعطيلات همراه با نشانه‌هاي فيزيکي و رواني است. فرد اغلب پس از تطيلات دچار خستگي، بي‌اشتهايي، بي‌توجهي، خواب‌آلودگي يا بي‌‌خوابي، ضربان قلب نامنظم و در بيشتر موارد تپش قلب و درنهايت دردهاي ماهيچه‌اي مي‌شوند. از جمله نشانه‌هاي رواني اين نشانگان نيز مي‌توان به غم، بي‌اشتهايي عصبي، زودخشمي، احساس تهي بودن و … اشاره کرد. از جمله دلايل بروز افسردگي در هنگام تعطيلات و به خصوص پس از آن، تلاش بسيار بدني، خستگي، فکر کردن به آرزوها و اميدهاي به وقوع نپيوسته، کسري بودجه، دوري از خانواده يا دوستان است که سبب سردردهاي شديد، روي آوردن به کشيدن سيگار يا نوشيدن الکل يا خوردن بيش از حد مواد غذايي مي‌شود.
سالمندان بيشتر در معرض افسردگي‌‌اند
آمار نشان داده است سالمندان بيش از هر گروه ديگري در معرض ابتلا به افسردگي طي تعطيلات و پس از آن قرار دارند. دليل اصلي اين افسردگي نيز اغلب فقدان همسر يا اعضاي خانواده و به ياد آوردن خاطرات گذشته است. برخي سالمندان پس از تعطيلات علاقه‌اي به انجام کارهاي روزمره ندارند و در بيشتر موارد يا گوشه‌نشين مي‌شوند يا دست به خودکشي مي‌زنند.
9 راه پيشگيري
1) اولين و بهترين روش پيشگيري، جلوگيري از تنها ماندن طي تعطيلات است. رفتن به خانه اقوام، سر زدن به دوستان و گذراندن ساعات روز با افراد خانواده، خستگي روزانه و کسلي را از بدن دور مي‌کند.
2) افزايش دفعات رفتن به تعطيلات و کاهش روزها نيز يکي ديگر از روش‌هاي پيشگيري است. در صورتي که شما يک ماه مرخصي داريد و مي‌خواهيد اين يک ماه را در تعطيلات بگذرانيد، مي‌توانيد آن را به دو بخش 15 روزه تقسيم کنيد. ابتدا 15 روز به تعطيلات برويد بعد دوباره به محل کارتان بازگرديد و پس از چند ماه دوباره به تعطيلات برويد. به اين ترتيب هيچ اثري از بي‌اشتهايي عصبي و افسردگي در شما ديده نخواهد شد.
3) ورزش را در طول تعطيلات فراموش نکنيد. کشيدن نفس عميق و ورزش روزانه سبب مي‌شود، به اندازه کافي به بدن شما اکسيژن برسد و در نتيجه سرحال‌تر شويد. پس از تعطيلات نيز بايد همين روند ورزش کردن را ادامه دهيد تا سالم بمانيد.
4) الکل و سيگار را به کل کنار بگذاريد. شايد اين دو در کوتاه‌مدت بتواند دردهاي شما را درمان کند اما در بلندمدت سبب بروز افسردگي مي‌شوند.
5) وقت خود را به خواندن صفحات حوادث روزنامه‌ها و اخبار تلويزيون اختصاص ندهيد. سعي کنيد بيش از هر زمان ديگر به عقايد خود فکر کنيد و براي آينده کاري و خانوادگي خود در سال جديد برنامه‌ريزي کنيد.
6) به دخل و خرج‌تان توجه کنيد. در طول تعطيلات بيش از حد خرج نکنيد. از جمله مهم‌ترين علل بروز افسردگي پس از تعطيلات مواجه شدن با کسري بودجه است.
7) سعي کنيد طي تعطيلات به اطرافيان‌تان خوبي کنيد. براي نزديکان‌تان سوغات بخريد يا يک کارت تبريک بفرستيد. يادآوري اين روزها پس از تعطيلات به شما آرامش خواهد دارد.
8. در بسياري از موارد ترک فعاليت کاري خود موجب بروز افسردگي مي‌شود. در صورتي که شما مجبوريد به همراه خانواده به تعطيلات طولاني‌مدت برويد بد نيست همراه خود بخشي از کارتان را نيز به همراه برداريد. کافي است کتابي در رابطه با کارتان بخوانيد يا هر از چند گاهي در تعطيلات با همکارانتان تلفني صحبت کنيد تا دچار افسردگي دوري از کار نشويد.
9) وراي تمامي اين موضوعات بهترين کار اين است که به افسردگي پس از تعطيلات، بيش از حد توجه نکنيد و سعي کنيد فعاليت‌هاي روزمره را بار ديگر با نگاهي مثبت از سر بگيريد. خود را با کار و خانواده سرگرم کنيد و براي رسيدن به هدف‌هايتان تلاش کنيد

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.