انگيزه مطالعه

دانستن قوانین

شناخت قانون هر چیزی شما را به آن علاقمند می کند. اگر خیلی ها از تماشای تنیس لذت نمی برند به خاطر آن است که از قانون شمارش امتیازها در آن آگاهی ندارند.
قانون ورزشها، قانون بازیها، قانون برقراری یک ارتباط مؤثر، مقررات اجتماعی و قانون کتاب را کشف کنید.

قبل از شروع مطالعه کشف کنید محوری که مطالب کتاب حول آن دور می زند چیست؟ این کتاب بر چه موضوعی تأکید می کند؟ چه سبک و ساختاری دارد؟ چگونه می خواهید به من یاد بدهید؟

یکی از موارد بسیار مهم که شما معمولاً نادیده می گیرید، قانون و روش مطالعه است. در خواندن هر کتاب و مطالعه نیز برای آن که تمرکز عالی پیدا کنید و روش و قانونی وجود دارد که آن را بعداً بررسی خواهیم کرد. اکنون فقط به این نکته توجه کنید که برای یک مطالعه متمرکز باید به روش صحیح مطالعه کرد. اگر شما ندانید قانون بازی والیبال چیست نمی توانید آن را بازی کنید. در مورد مطالعه هم همین طور است. ابتدا باید روش مطالعه را فرا بگیرید.

زبان گردانی

وقتی شما چند دوست دارید، دوستی را که به شما بیشتر شبیه است، عاطفه و روحیه شما را دارد و به زبان شما سخن می گوید، بیشتر دوست دارید. به حرفهایش بیشتر توجه می کنید و حتی بیشتر او را به خاطر می سپارید. زبان کتاب، بک زبان ساده، عمومی و همگانی است و باید همچنین باشد. این شما هستید که باید پس از مطالعه، کتاب و متن و نمودار فرمولها را به زبان خود بیان کنید. “زبان گردانی”، یکی از اصول مطالعه است. فرمول انیشتین را به زبان خود تعریف کنید. ببینید که آن در زبان شما چه مفهومی دارد؟ یادتان می آید که وقتی سال اول دبستان بودید، باران را چگونه برای خود زبان گردانی کردید؟ نعلبکی را در لوله کتری برگرداندید و برای خود ابر و باران ساختید. پیچیده ترین مطالب علمی را همین طور که مطالعه می کنید و جلو می روید به زبان ساده، قابل فهم و بیان خوشایند خودتان برگردانید. از خود مثال بزنید و حتی آن متن را یک بار دیگر به زبان ساده خودتان بنویسید. اگر بخواهید عیناً مطالب کتاب را بخوانید و حفظ کنید عملاً نمی توانید یادگیری عمیقی داشته باشید. اما اگر با زبان گردانی مطالب را یاد بگیرید، خیلی راحتتر عین مطالب کتاب را بیان خواهید کرد و به خاطر خواهید سپرد. پس یادتان باشد:

“زبان گردانی” یعنی بیان مطالب دشوار کتاب به زبان ساده و خوشایند خودتان.

با کتاب شوخی کنید

وقتی تلویزیون تماشا می کنید یا با دوستتان صحبت می کنید، لبخندی بر لب دارید و راحتید، اما وقتی از کتاب و مطالعه صحبت می شود و به سراغ درسها می روید جدی و محکم و اخمو می شوید.

در روان شناسی حافظه و یادگیری گفته می شود: مطالبی که بار هیجانی بیشتری دارند، بیشتر در حافظه می مانند و بهتر به خاطر آورده می شوند چرا که هیجان، علاقه، تمرکز، و ورود مطلب به حافظه را موجب می شود. مثالی بزنیم: من به شما می گویم: همسایه ۱۸ سال قبلتان یادتان می آید؟ شما می گویید: نه. می گویم: همان که دو بچه کوچک داشت. می گویید: نه، به خاطر نمی آورم. می گویم: همان که پدرش فروشنده لباس بود و شما باز هم به خاطر نمی آورید. می گویم: همان که خانه شان آتش گرفت. یک مرتبه همه چیز در ذهنتان زنده می شود چرا که آتش گرفتن، بار هیجانی مؤثری داشته است. اگرچه آتش گرفتن، یک هیجان منفی در شما ایجاد کرده بود، در هر حال هیجان انگیز بود و همین هیجان باعث شده بود که شما خاطره آن را به خوبی به خاطر بسپارید.با کتاب خود شوخی کنید. مثالهایی مهیج، شادی آفرین و حتی خنده دار بزنید. این موضوع به علاقه و تمرکز شما کمک زیادی می کند. بعد از این که خواندید الکترون در سیم حرکت می کند و به مقاومتی مثل لامپ برخورد می کند و لامپ را روشن می نماید، به زبان خودتان بگویید: موتور سوار (الکترون) در خیابانی خلوت (سیم) به سرعت حرکت می کند که ناگهان به دیواری (مقاومت) برخورد می کند و آن وقت احساس می کند که پروانه ها دور سرش می چرخند (روشن می شود).

هرچه می توانید به سخت ترین مطالب کتاب بار هیجانی مثبت بدهید و آن را بخوانید. وقتی که سدیم روی آب شناور است، به شدت حل می شود و اگر کبریتی بزنیم، بالای آن شعله ور می شود. تصور کنید اگر کسی در حال آب خوردن باشد و سدیمی در آب بیندازیم و به آن کبریت بزنیم، سبیلهایش می سوزد. اگر بخواهید می توانید با زبان خوشایند خودتان با تمام مفاهیم کتاب شوخی کنید. اگر در بحث گشتاور مثالی از الاکلنگ می آورند فقط به خاطر آن است که بازی مهیج الاکلنگ، گشتاور را در ذهن شما وارد کند. شما باید زرنگی کنید و مثالی مهیج بزنید.

با کتاب آنچنان شاد و مهیج برخورد کنید که گویی به دوست داشتنی ترین دوست خود رسیده اید.

توجه به لذتهای نهایی، نه دشواری مسیر

برای شروع هر کار باید این را بپذیرید که دشواریهای در مسیر وجود دارد و تلاش لازم است. پذیرش دشواری مسیر و رنج راهی که در پیش دارید شما را برای مقابله با این دشواریها و پیشرفت آماده می کند. عدم پذیرش این که هر مسیری با دشواری رو بروست به ویژه در آغاز راه، شما را افسرده و ناراحت می کند.

همین تمرینات تمرکز را در نظر بگیرید. ممکن است در ابتدا برایتان خیلی مشکل باشد ولی به تدریج که جلوتر می روید، تمرینات، ساده تر و قابل قبول تر می شود. برای میل پیدا کردن به انجام هر کار، باید به لذتهای پایان کار توجه کنید و به هیچ عنوان به دشواریهای مسیر فکر نکنید.

اگر باید روزی بیست صفحه مطالعه کنید، فکر خود را به رنج روزی بیست صفحه مطالعه متمرکز نکنید. بلکه به لذتهای نهایی که نصیبتان می شود توجه کنید. آنچه شما را به تلاش پیگیر و مستمر وا می دارد، میل به جذب لذتهاست. کسانی از کوه بالا می روند و قله را فتح می کنند که لذت رسیدن به قله را در ذهن می پرورانند. این افراد در طول مسیر هرگز به دشواری راه نمی اندیشند بلکه خود را در آن بالا مجسم می کنند و به این فکر می کنند که از آن بالا همه چیز زیباست. همین شوق ذهنی باعث می شود که آنها به راحتی، دشواری مسیر را بپذیرند و پیش بروند. حال آنکه اگر آنان تمام ذهنشان را معطوف به دشواری مسیر می کردند و مدام به این فکر می کردند که چقدر تا پایان راه باقی است، این رنج که در ذهنشان مجسم می شد، به سرعت آنها را خسته می ساخت.

همین که فکر خود را بر این متمرکز کنید که در پایان امتحانات چه نمرات درخشانی می گیرید و به لذت شکوه آن لحظه فکر کنید، این قدرت را پیدا می کنید که سختیهایی را که از ساعتها مطالعه و درس خواندن متحمل می شوید، به راحتی پشت سر بگذارید.

مدام در ذهن خود موفقیتهای نهایی را مجسم کنید. همچون ورزشکاری که به شوق لذتِ داشتن بدنی ورزیده و جسمی آماده در پایان کار، رنج زود بیدار شدن و سختی تمرینات را متحمل می شود. یادتان باشد همیشه این توجه به لذتهاست که تمرکز و علاقه ایجاد می کند.

اشتباه در برنامه ریزی

همین جا لازم است که به برنامه ریزی غلط و پیگیری نادرست برنامه های درسی اشاره کنیم. برنامه هایی که برای یک روز حجم زیادی از مطالب را در بر می گیرد، عملاً به خاطر همین حجم زیاد، تنفر ایجاد می کند. عده ای، وقتی برنامه ریزی می کنند که مثلاً از فلان کتاب، روزی یک صفحه مطالعه کنند، به جای آن که برنامه همان روز را اجرا کنند، مدام کتاب را ورق می زنند که چه راه زیادی باقی مانده است و همین توجه به دشواری مسیر طولانی بودن راه، شوق و علاقه و تمرکز را در آنها از بین می برد. از اجرای برنامه های روزانه فقط برنامه همان روز را انجام دهید و مطلقاً به این که “چند صفحه مانده” فکر نکنید. اشتباه بیشتر داوطلبان کنکور که باید تمام کتابهای چهار سال دبیرستان را بخوانند این است که پس از مدتی در ذهن خود به طولانی بودن راه فکر می کنند. باید همیشه به خاطر داشته باشید که هر روز فقط برنامه همان روز را اجرا کنید.

تعیین هدف

یکی از عوامل مهم در ایجاد تمرکز حواس و افزایش دقت در هنگام مطالعه، آگاهی از هدف مطالعه است. حتماً پیش از مطالعه برای خود مشخص کنید که هدفتان چیست. گفتن “هدف من یادگیری این فصل است.” یا “هدفم این است که نمره خوبی بگیرم.” و . . . بسیار نادرست است. چرا که اینها هیچ کدام هدف نیستند. اهداف، وقتی قابل دسترسی اند که مشخص، دقیق، روشن و واضح باشند. شما باید هدفها را از داخل فصلها استخراج کنید. مثلاً بگویید: هدف من این است که بدانم چرا انقلاب مشروطه شکست خورد. هدف من این است که بدانم فرق توندرا و تایگا چیست. هدف من این است که بدانم در آینه های مقعر، افزایش فاصله کانونی چه تغییراتی در تصویر ایجاد می کند. و . . .

همه این اهداف مشخص، جزیی و روشن هستند و به ذهن، برنامه می دهند. اشخاصی که قبل از مطالعه با طرح پرسشهایی برای خود، ذهنشان را مشتاق و جستجوگر می کنند. در تمام لحظات مطالعه به دنبال جواب هستند و این هدفمندی ذهن باعث می شود که به راحتی تمرکز حواس داشته باشید. باید همیشه به خاطر داشته باشید که هر روز فقط برنامه همان روز را دنبال کنید. هنگامی که شما در جستجوی یک هدف هستید، به اهداف دیگر نیز دست پیدا می کنید.

شاید خیلی از شما نگران باشید که اگر با یک هدف مشخص و جزیی پیش بروید، از مطالب دیگر که باید یاد بگیرید، باز بمانید. اما چنین اتفاقی نمی افتد. شما چند سؤال طرح می کنید تا ذهن خود را مشتاق و جستجوگر و متمرکز کنید. اهداف دیگر، خود به خود جذب شما می شود.

هدفدار بودن ذهن، هنگام مطالعه خیلی مهم است. آن قدر که ما می گوییم: یا مطالعه نکنید یا قبل از آن برای ایجاد تمرکز حواس در مطالعه، هدف خود را تعیین کنید با توجه به نزديك شدن فصل امتحانات شايد هنوز خيلي از دانش آموزان و دانشجويان انگيزه اي براي درس خواندن نداشته باشند . در اين مبحث مطالبي در باره ايجاد انگيزه براي درس خواندن ذكر شده كه اميدوارم براي دوستان مفيدواقع شود.

راههای تقويت روحيه

‌ امروزه پيشنهاد سقراط كه در قر ن پنجم قبل از ميلاد كه در آن متني بر خودشناسي ارايه شد به قوت خود پا برجاست. اهداف، احساسات و محدوديت‌هاي خويش را بشناسيد و با آرامش با آنها برخورد نماييد. خواه از طريق مطالعه، خواه از طريق انديشيدن و تفكر، سعي منيد بعضي راه هاي كه باعث شناخت شما از خودتان و اينكه چه چيزهايي شما را خوشحال مي‌كند پيدا كنيد. چنانچه به اين توصيه عمل كنيد، بهتر قادر به كنترل زندگي و مشكلات پيش روي خود خواهيد بود. به خودتان ارزش بدهيد و اعتماد داشته باشيد ممكن است سخت به نظر برسد اما سعي كيند رفتارتان گوياي اين باشد كه از خودتان مواظبت مي‌كنيد. حتي اگر هميشه احساس عدم اطمينان مي‌كنيد، برخورد و رفتار مثبت را به دنياي اطراف هديه دهيد. برخورد مردم با شما متاثر از رفتار و پوشش شماست. بنابراين خود ارزشي و خود اعتمادي را به نمايش بگذاريد تا احترام را براي شما به ارمغان آورد. بيش از حد توانتان كار نكنيد همه ما با سختكوشي، خواهان تامين امنيت و رفاه خانواده مان هستيم. اما مهم اينست كه تعدل را در زندگي حفظ كنيم. معمولا آنچه از نظر مالي دنبال مي‌كنيم با آن چه كه تحقق مي‌يابد يكسان نيست. اگر براي شما تامين معاش مهمتر از صرف وقت با عزيزان يا لذت بردن از زندگي است، بهتر است در تعيين اولويت ها بازنگري است، بهتر است در تعيين اولويت ها بازنگري كنيد. سعي كنيد برقراري تعادل را از كسي كه بين زندگي شغلي و خانوادگي‌اش اين توازن را ايجاد كرده بياموزيد يا اينكه با خانواده يا دوستانتان راج به تاثيرات شغلي تان بر روي آنها صحبت كنيد. از افراد منفي دوري كنيد از ارتباط مسموم كه در شما احساس ناراحتي ، عصبانيت يا نا امني مي‌كند اجتناب كنيد. ممكن است سخت به نظر آيد اما ارتباط خويش را باكساني مه براي شما افسردگي به ارمغان مي‌آورند به حداقل برسانيد، كساني‌كه اكثرا محبت‌هاي دريافتي را بدون پاسخ مي‌گذارند و يا كساني‌كه دائما از شما انتقاد مي‌كنند. صداقت سخنان چنين افرادي را مورد ارزيابي قرار دهيد تا ببينيد كه ميزان حقايق موجود در سخنانشان تا چه حد بر اساس ارتباطي مثبت و خوشبينانه است. اگر كساني شما را تحت فشار رواني قرار مي‌دهند صريحا از آنها بخواهيد شما را رها نمايند. مثبت فكر كنيد سعي كنيد از حداكثر توانايي‌هايتان استفاده كنيد و به قدرت خويش اتكا كنيد. علايق شخصي‌تان را با مطالعه و گذراندن كلاس‌ها توسعه دهيد. علايق جديد را امتحان كنيد و شكست‌هايتان را بكار گيريد. همه ما بخشي از اوقاتمان را از دست داده‌ايم اما افراد موفق از شكست هايشان درس آموخته اند و مغلوب شكست‌شان نشده‌اند. اگر شما توانايي‌هايتان را به خوبي توسعه دهيد و نقش مثبتي داشته باشيد واقعا قادر به تغيير موقعيت‌هاي منفي به موقعيت‌هاي مثبت خواهيد بود. ورزش، ورزش، ورزش يك رژيم غذايي مناسب و قدري فعاليت بدني روزانه، اعم از اينكه پياده روي آرام باشد يا كار بيرون، فشار و اضطراب را تخفيف مي‌دهد و روحيه را شاداب نگه مي‌دارد. ورزش و تمرينات بدني، افراد را از احساس برتري طلبي، رهايي و توانايي‌هاي سركوب شده ذهن را ترقي مي‌دهد. همين امر منجر به جلوگيري از افسردگي مي‌شود. براي اشخاص متفاوت ورزشهاي مناسب آنها وجود دارد. تمرينات كششي و يوگا براي تخفيف فشار بسيار مناسب هستند. بعضي تمرينات مي‌تواند به رفع عصبانيت كمك كنند. البته ورزش بيرون از منزل فوايد مضاعفي دارد، نور آفتاب در بهبود روحيه و تخفيف افسردگي كمك موثري محسوب مي‌شود. بخشي از اوقاتتان را تنها بگذاريد لذت از جمع دوستان و تنهايي دو بخش از زندگي‌اند كه براي تقويت روحيه بسيار مهم اند. براي معنا بخشيدن و ايجاد شور در زندگي به ديگران كاملا مشروط به وجود ديگران باشد. علاوه بر گذراندن چند دقيقه در حمام، گوش دادن به موسيقي يا خروج از منزل به قصد لذت بردن از طبيعت، زماني براي لذت بردن از تنهايي خويش صرف كنيد. چنانچه اين امر را سخت يافتيد ممكن است با توسل به اجتماع از مشاركت در موضوعات مهم دوري كنيد. به ديگران كمك كنيد و اجازه دهيد ديگران به شما كمك كنند وقتي مشكلاتتان طاقت فرسا به نظر مي‌رسد نشان دهيد كه كمك ديگران مي‌تواند اضطراب و دلواپسي شما را بر طرف كند، بنابر اين مشكلاتتان را كاملا در منظر ديگران قرار دهيد. كمك بلاعوض در مسائل اجتماعي يا كمك به دوستان نيز مي‌تواند به سود شما تمام شود. اگر در مقابل كمكي كخ دريافت كرده ايد به همان ميزان به ديگران مساعدت نماييد دامنه مناسبي از دوستان و اقوامي را بسط داده ايد كه شريك اوقات خوش شمايند و مدد كاران زمان تنگي و سختي‌تان. ارتباط و مراودات با روشي روشن و در عين حال همراه با آرامش و متانت ، احساساتتان را به خانواده، دوستان و مدرسه‌تان بيان كنيد و با دقت كامل به جواب آنها گوش فرا دهيد. هرگز خود را تحت فشاري كه ناشي از عدم بيان احساساتتان است قرار ندهيد. چرا كه اين فشار، انفجار ناگهاني در پي خواهد داشت و ديگران بدون كوشش و تلاشي شما را خواهند شناخت. عصبانيتي را كه باعث پريشاني و دانستن نقاط ضعف شما مي‌شود كنترل كنيد. هرگز اجازه ندهيد ديگران ذهن شما را بخوانند

منبع:iranhealers.com

چگونه خاطره هاي بد را از ياد ببريم

< ادامهٔ این نوشته را بخوانید

افسردگی پس از عید

مدت زيادي نيست كه از اتمام تعطيلات نوروزي ميگذره . و طبيعيه كه ما براي دورهم بودنها و ديد وبازديدها و … دلمون تنگ بشه . اما برخي افراد بعد از اينگونه تعطيلات دچار نوعي افسردگي خفيف ميشن كه به افسردگي پس از تعطيلات معروفه. در اين پست اندكي راجع به اين نوع افسردگي براتون مطالبي رو گذاشتم.

افسردگی پس از عید
محققان و روان‌شناسان اسپانيايي با بررسي‌هاي متعدد به اين نتيجه رسيدند که 35 درصد کارمندان 25 تا 40 ساله پس از تعطيلات دچار نوعي افسردگي مي‌شوند. دليل اين افسردگي نيز ناتواني در تطابق دادن خود با کار پس از تعطيلات است.

طبق نتايج به دست آمده از بررسي‌هاي روان‌شناسان دانشگاه گرانادا، نشانگان افسردگي بعد از تعطيلات همراه با نشانه‌هاي فيزيکي و رواني است. فرد اغلب پس از تطيلات دچار خستگي، بي‌اشتهايي، بي‌توجهي، خواب‌آلودگي يا بي‌‌خوابي، ضربان قلب نامنظم و در بيشتر موارد تپش قلب و درنهايت دردهاي ماهيچه‌اي مي‌شوند. از جمله نشانه‌هاي رواني اين نشانگان نيز مي‌توان به غم، بي‌اشتهايي عصبي، زودخشمي، احساس تهي بودن و … اشاره کرد. از جمله دلايل بروز افسردگي در هنگام تعطيلات و به خصوص پس از آن، تلاش بسيار بدني، خستگي، فکر کردن به آرزوها و اميدهاي به وقوع نپيوسته، کسري بودجه، دوري از خانواده يا دوستان است که سبب سردردهاي شديد، روي آوردن به کشيدن سيگار يا نوشيدن الکل يا خوردن بيش از حد مواد غذايي مي‌شود.
سالمندان بيشتر در معرض افسردگي‌‌اند
آمار نشان داده است سالمندان بيش از هر گروه ديگري در معرض ابتلا به افسردگي طي تعطيلات و پس از آن قرار دارند. دليل اصلي اين افسردگي نيز اغلب فقدان همسر يا اعضاي خانواده و به ياد آوردن خاطرات گذشته است. برخي سالمندان پس از تعطيلات علاقه‌اي به انجام کارهاي روزمره ندارند و در بيشتر موارد يا گوشه‌نشين مي‌شوند يا دست به خودکشي مي‌زنند.
9 راه پيشگيري
1) اولين و بهترين روش پيشگيري، جلوگيري از تنها ماندن طي تعطيلات است. رفتن به خانه اقوام، سر زدن به دوستان و گذراندن ساعات روز با افراد خانواده، خستگي روزانه و کسلي را از بدن دور مي‌کند.
2) افزايش دفعات رفتن به تعطيلات و کاهش روزها نيز يکي ديگر از روش‌هاي پيشگيري است. در صورتي که شما يک ماه مرخصي داريد و مي‌خواهيد اين يک ماه را در تعطيلات بگذرانيد، مي‌توانيد آن را به دو بخش 15 روزه تقسيم کنيد. ابتدا 15 روز به تعطيلات برويد بعد دوباره به محل کارتان بازگرديد و پس از چند ماه دوباره به تعطيلات برويد. به اين ترتيب هيچ اثري از بي‌اشتهايي عصبي و افسردگي در شما ديده نخواهد شد.
3) ورزش را در طول تعطيلات فراموش نکنيد. کشيدن نفس عميق و ورزش روزانه سبب مي‌شود، به اندازه کافي به بدن شما اکسيژن برسد و در نتيجه سرحال‌تر شويد. پس از تعطيلات نيز بايد همين روند ورزش کردن را ادامه دهيد تا سالم بمانيد.
4) الکل و سيگار را به کل کنار بگذاريد. شايد اين دو در کوتاه‌مدت بتواند دردهاي شما را درمان کند اما در بلندمدت سبب بروز افسردگي مي‌شوند.
5) وقت خود را به خواندن صفحات حوادث روزنامه‌ها و اخبار تلويزيون اختصاص ندهيد. سعي کنيد بيش از هر زمان ديگر به عقايد خود فکر کنيد و براي آينده کاري و خانوادگي خود در سال جديد برنامه‌ريزي کنيد.
6) به دخل و خرج‌تان توجه کنيد. در طول تعطيلات بيش از حد خرج نکنيد. از جمله مهم‌ترين علل بروز افسردگي پس از تعطيلات مواجه شدن با کسري بودجه است.
7) سعي کنيد طي تعطيلات به اطرافيان‌تان خوبي کنيد. براي نزديکان‌تان سوغات بخريد يا يک کارت تبريک بفرستيد. يادآوري اين روزها پس از تعطيلات به شما آرامش خواهد دارد.
8. در بسياري از موارد ترک فعاليت کاري خود موجب بروز افسردگي مي‌شود. در صورتي که شما مجبوريد به همراه خانواده به تعطيلات طولاني‌مدت برويد بد نيست همراه خود بخشي از کارتان را نيز به همراه برداريد. کافي است کتابي در رابطه با کارتان بخوانيد يا هر از چند گاهي در تعطيلات با همکارانتان تلفني صحبت کنيد تا دچار افسردگي دوري از کار نشويد.
9) وراي تمامي اين موضوعات بهترين کار اين است که به افسردگي پس از تعطيلات، بيش از حد توجه نکنيد و سعي کنيد فعاليت‌هاي روزمره را بار ديگر با نگاهي مثبت از سر بگيريد. خود را با کار و خانواده سرگرم کنيد و براي رسيدن به هدف‌هايتان تلاش کنيد

تفاوت روانپزشک و روانشناس

گفتگو بادکتر غلامرضا ميرسپاسي و دکتر حسين ابراهيمي‌مقدم

منبع:هفته نامه سلامت

تا همين چند سال پيش، تا از بيماري‌هاي اعصاب و روان حرفي به ميان مي‌آمد، مهم‌ترين وظيفه اصحاب رسانه، «تغيير و اصلاح نگرش مردم به بيماري‌هاي اعصاب و روان» تلقي مي‌شد. خدا را شکر، اين روزها قدري از اين فرهنگ‌‌سازي‌ها کارگر افتاده و مردم بيش از گذشته باور کرده‌اند که بيماري‌هاي رواني هم مانند بيماري‌هاي ديگرند و براي درمان آنها بايد به روان‌پزشک، روان‌شناس يا مشاور مراجعه کنند؛ اما مساله‌اي که اين هفته قصد داريم درباره‌اش به شما اطلاعاتي عرضه کنيم، تفاوت‌هاي روان‌شناسي و روان‌پزشکي است و اينکه هر کدام از روان شناسان و روان‌پزشکان چه خدماتي را مي‌توانند به شما عرضه کنند. گفتگوهاي ما را با دکتر غلامرضا ميرسپاسي، نايب‌رئيس انجمن روانپزشکان ايران و عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشکي تهران و دکتر حسين ابراهيمي‌مقدم، روان‌شناس و مدرس دانشگاه علوم پزشکي ايران در همين رابطه بخوانيد…
سلامت : در حوزه بيماري‌هاي اعصاب و روان، متخصصان زيادي فعاليت مي‌کنند: مشاوران، روان‌شناسان،‌ روان‌پزشکان و متخصصان مغز و اعصاب. لطفا به زبان ساده بفرماييد تفاوت اين تخصص‌ها در چيست؟
بگذاريد با يک مثال به‌تان جواب بدهم. چندسال پيش،يک دستگاه الکترونيکي خريدم و به محل کارم بردم تا از آن استفاده کنم. فکر مي‌کردم که خيلي ساده، آن را به برق مي‌زنم و روشن مي‌شود. اما وقتي مي‌خواستم اجزايش را به هم وصل کنم، دچار مشکل شدم. تصميم گرفتم از يک دوستم که او هم اين وسيله را داشت، کمک بگيرم. به او زنگ زدم و او هم البته اطلاعات خوبي داشت ولي چيزهايي که مي‌گفت با مدل دستگاه من جور درنمي‌آمد. تصميم گرفتم به شرکت سازنده دستگاه زنگ بزنم و راهنمايي بخواهم. متصدي مربوطه هم تلفني راه‌حل‌هايي ارايه داد که خيلي کلي بود و خيلي سريع گفته شد و من نتوانستم بعضي نکات را يادداشت کنم. حتي اينکه طرف مقابلم را نمي‌ديدم اين حس را به وجود آورد که شايد کاملا حرف‌هايم را نمي‌گيرد. درخواست کردم برايم يک دفترچه راهنما بفرستد که فرستاد و خيلي هم به من کمک کرد ولي روح کنجکاو من مي‌خواست بيشتر سر دربياورد. اينجا بود که تصميم گرفتم نزد يک متخصص بروم. او هم با دقت به حرف‌هايم گوش کرد و يکي‌يکي همه عيب‌ها و ايرادهاي احتمالي و طرز کار صحيح دستگاه را به من آموزش داد. حالا سال‌هاست با اين دستگاه‌ کار مي‌کنم و شکر خدا تاکنون مشکلي برايم پيش نيامده و البته هر وقت مشکل کوچکي پيش مي‌آيد با همان متخصص تماس مي‌گيرم.
سلامت : به نظرتان خوانندگان ما با خواندن اين خاطره، تفاوت‌هاي مشاور تلفني و روان‌شناس و روان‌پزشک و متخصص مغز و اعصاب را مي‌فهمند؟
بله، ولي اگر بخواهم واضح‌تر بگويم، جوابتان اين مي شود که وقتي يک فرد با مشکلي برخورد مي‌کند (مثلا يک مشکل تربيتي با فرزندش) ابتدا از يک دوست يا بزرگ‌تر نظرخواهي مي‌کند و آن دوست بر اساس تجربه‌هاي محدودش نقطه نظراتي را مطرح مي‌کند که مي‌تواند مفيد باشد يا نباشد. پس از آن، اگر فرد از آگاهي و بينش بهتري برخوردار باشد، به جاي رفتن سراغ اعمال مضحک (مثل کف‌بيني و طالع‌بيني) سراغ اهل‌ فن مي‌رود و مثلا سعي مي‌کند با خواندن کتاب يا مقاله، مشکلاتش را حل کند. به طور مثال، در زمينه تربيت کودکان کتابي مطالعه مي‌کند؛ مثل همان کاتالوگ يا دفترچه راهنمايي که مثال زدم و البته معمولا آن دفترچه، کامل نيست و به طور اختصاصي براي ما تدوين نشده. در گام بعدي، فرد با يک مشاور تماس مي‌گيرد؛ البته مشاوره تلفني مي‌تواند راهکار مفيدي باشد ولي چون تماس چهره به چهره وجود ندارد، احساس خوبي نيز تجربه نمي‌شود و معمولا کلي‌گويي‌هايي صورت مي‌گيرد. از اين‌رو فرد، قدم بعدي را براي رفتن نزد يک مشاور برخواهد داشت. مشاور هم سعي مي‌کند راهکارهايي ارايه دهد و…
سلامت : و حالا اگر مشکل به طور دايمي و ريشه‌اي حل نشود، چه؟
در اين صورت، شما بايد از يک روان‌شناس بهره بگيريد تا با بررسي مسايل و مشکلات و توانايي‌هاي منحصر به فردتان کاري ‌کند که بتوانيد راه‌ ساده‌‌اي را در زندگي‌ انتخاب کنيد.
سلامت : حالا فرض کنيد پس از بررسي‌هاي همه‌جانبه روان‌شناسي و ارايه راهکار‌هاي مناسب متوجه شويم که جايي از مغز دچار مشکل شده‌ (مثلا هورمون خاصي کم يا زياد شده)؛ حالا چه کار کنيم؟
حالا بايد نزد روان‌پزشک برويد تا با دريافت داروهاي خاصي تنظيم هورموني خود را به دست آوريد و يا از يک متخصص مغز و اعصاب بخواهيد شما را بررسي مي‌کند و در صورت لزوم، عمل جراحي انجام دهيد تا فرد بتواند دوباره به روان‌شناس خود مراجعه کند. حالا که تا حدي با فرآيندهاي درماني آشنا شديد، حتما متوجه شده‌ايد که عمده کساني که نزد روان‌پزشکان يا متخصصان مغز و اعصاب مي‌روند، مي‌توانسته‌اند قبل از مصرف دارو نزد يک روان‌شناس رفته و بدون دريافت دارو، بسياري از مشکلات‌شان را حل کنند و البته پر واضح است که در صورت نياز به درمان‌هاي دارويي، روان‌شناس فرد را به روان‌پزشک ارجاع خواهد داد.
سلامت : درباره روان‌شناسان باليني و تفاوت آنها با روان‌شناسان مشاوره هم توضيح مي‌دهيد؟
بله، روان‌شناسان باليني به مردم کمک مي‌کنند تا با خواسته‌هاي زندگي سازگار شوند؛ مشکلاتي را از قبيل اضطراب و افسردگي مورد بررسي قرار مي‌دهند و به مراجعان کمک مي‌کنند تا مسايل خود را حل کرده و رفتارهايي را که به ناکام کردن خودشان منجر مي‌شود، تغيير دهند اما مشکلات مراجعان به روان‌شناسان مشاوره بيشتر به مشکلات‌ سازگاري مربوط است (نه اختلالات روان‌شناسي)؛ به طور مثال: مشکلات تحصيلي، شغلي و دوست‌يابي در حيطه کاري اين افراد است.
سلامت : و مدارک تحصيلي اين افراد چيست؟
روان‌شناس بايد ليسانس روان‌شناسي، بعد فوق‌ليسانس و بعدش دکتراي روان‌شناسي گرفته باشد ولي يک روان‌پزشک ابتدا دوره پزشکي عمومي را به پايان مي‌رساند و بعد از گذراندن دوره تخصصي در زمينه بيماري‌هاي اعصاب و روان، به اخذ مدرک روان‌پزشکي نايل مي‌شود.
سلامت : روان‌پزشکان چه کمک‌هايي مي‌توانند به بيماران اعصاب و روان ارائه دهند؟
روان‌پزشکي يکي از رشته‌‌هاي تخصصي پزشکي است که به تشخيص، درمان و پيشگيري از بيماري‌هاي رواني مي‌پردازد. براي روان‌پزشک بودن ابتدا بايد پزشک بود و سپس بر اساس قوانين رايج کشور که از طريق وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکي تدوين مي‌شود که در گذشته اين رشته سه ساله بود اما اکنون دانشجويان تخصصي چهار سال در اين رشته تحصيل مي‌کنند. چنين افرادي پس از گذراندن دروس تئوري و عملي و کار در بيمارستان در امتحان نهايي تخصص شرکت مي‌کنند و پس از قبولي در اين امتحان به کار روان‌پزشکي مي‌پردازند.
سلامت : روان‌پزشکان از چه درمان‌هايي براي مداواي بيماران استفاده مي‌کنند؟
روان‌پزشکان براي درمان بيماري‌ها از روش‌هاي دارويي، غيردارويي و الکتروشوک استفاده مي‌کنند.
سلامت : منظورتان از شيوه‌هاي غيردارويي چه شيوه‌هايي است؟
رفتاردرماني، روان‌درماني، شناخت درمان از روش‌هاي غيردارويي در علم روان‌پزشکي است.
سلامت : چه زمان بايد به روان‌پزشک مراجعه کنيم؟
ببينيد قبل از اينکه به روان‌پزشک مراجعه کنيد، توصيه مي‌کنم يک پزشک خانواده داشته باشيد. پزشک خانواده و معتمد شما اگر کوچک‌ترين مشکلي مانند دلشوره، غمگيني و يا افسردگي ملاحظه کند شما را به روان‌پزشک ارجاع خواهد داد. روان‌پزشکان نيز در برخي موارد ممکن است از همکاران روان‌شناس باليني براي تشخيص و درمان کمک بگيرند و بيماران را به آنها ارجاع دهند. در واقع روان‌شناس باليني مي‌تواند در کنار روان‌پزشک به بيماران کمک کند البته توجه داشته باشيد روان‌شناس باليني دست کم بايد فوق ليسانس روان‌شناسي باليني داشته باشند.
سلامت : روان‌شناسان باليني از چه شيوه‌هايي براي درمان استفاده مي‌کنند؟
آنها نيز از راه‌هاي غيردارويي مانند رفتاردرماني، شناخت درماني و حمايتي به بيماران کمک مي‌کنند.

از طرف ديگر روان‌شناسان باليني در تشخيص بيماران نيز در موارد لزوم به روان‌پزشکان کمک مي‌کنند. البته به ياد داشته باشيد که اين کارها در حيطه تخصصي روان‌پزشکان است و آنها از اين راه‌ها براي درمان بيماران نيز به طور گسترده استفاده مي‌کنند. در اينجا لازم به تاکيد است که فقط روان‌پزشکان مي‌توانند به تجويز دارو اقدام کنند. و روان‌شناسان چون دوره‌هاي پزشکي را نديده‌اند نمي‌توانند نسخه دارويي براي بيماران بنويسند.
سلامت : باور رايجي که بين افراد وجود دارد، اين است که اغلب روان‌پزشکان با متخصصان اعصاب اشتباه ‌گرفته مي‌شوند. در اين باره چه نظر مي‌داريد؟
متخصصان اعصاب به مشکلات داخلي اعصاب مي‌پردازند و دوره‌هاي تخصصي آنها در همين زمينه است. به طور مثال اين افراد به بيماران مبتلا ام.اس، بيماران با مشکل اختلالات عضلاني، تومورها و فلج‌ها کمک مي‌کنند.
سلامت : مشاوره هم اين روزها به يکي از رشته‌هاي پرطرفدار علوم روان‌شناسي تبديل شده است. اين افراد چه کمک‌هايي به افراد مي‌کنند؟
دروس دانشگاهي کارشناسان مشاوره درباره بيماري‌ها نيست و چنين افرادي در زمينه مشاوره يا کانسلينگ به فعاليت مي‌پردازند. اين افراد نيز براي ارايه مشاوره مناسب بايد فوق ليسانس اين رشته را داشته باشند

طلاق

روز به روز ازدواجهای ناشاد بیشتری به طلاق ختم می‌شوند. حدس و گمانهایی راجع به خاستگاه افزایش نرخ طلاق وجود دارند که عبارتند از: افت اخلاقی ، خودخواهی فزاینده نسل من ، جستجو برای تجارب جدید و ناتوانی آدمیان در ایجاد روابط عمیق. امروزه تحریم‌های اجتماعی در برابر طلاق از بین رفته است. شاید شگفتی واقعی در آن نباشد که نرخ طلاق این چنین افزایش یافته است. شگفتی حقیقی آن است که در دوره‌ای که هزینه‌های متارکه که تا چنین حد کافی کاهش یافته ، تا بدین‌اندازه دیرپا و مقاوم است.

جنبه‌های مختلف طلاق
محققی به نام بوآن اظهار می‌دارد که وقتی ازدواج از هم می‌پاشد، در اثر آن چندین نوع طلاق ایجاد می‌شود:
طلاق عاطفی زمانی رخ می‌دهد که ازدواج دستخوشی تباهی می‌شود (اما ممکن است تا بعد از حکم طلاق ادامه یابد.)
طلاق قانونی
طلاق اقتصادی ، که در رابطه با پول و توافقهای مالی (مانند مهریه) است.
طلاق هم والدی ، که در ارتباط با نگهداری و سرپرستی از فرزند ، خانواده‌های تک والدی ، یا حق ملاقات یا فرزندان است.
طلاق اجتماعی ، که در زمینه تغییر روابط با جمع دوستان همسر رخ می‌دهد.
طلاق روانی ، که در حضور مسائل مربوط به بازیابی خود پیروی فردی و مشکلات مربوط به فکر کردن براساس ضمیر «من» و نه «ما» است.
اثرات طلاق
پس از طلاق ، به دلایل مختلف ممکن است عزت نفس دچار آسیب شود. بسیاری از افرادی که متارکه کرده‌اند خود را شخصی ناپسنده و فاقد توان کافی برای ازدواج مجدد می‌دانند. مردان و زنان از لحاظ واکنشی که در برابر طلاق از خود نشان می‌دهند، با یکدیگر فرق دارند. مردان گرایش به آن دارند که طلاق را به عنوان چیزی به ناگهان رخ کرده است، ادراک کنند. زنان بیشتر احتمال می‌رود که آن را به عنوان نقطه پایانی بر یک فرآیند طولانی قلمداد کنند. به همین خاطر است که زنها کمتر احساسهای منفی را درباره طلاقشان گزارش می‌کنند. طلاق برای زنان تنش‌زاتر و گسلنده‌تر است تا مردان. ممکن است این زنی باشد که تردید کمتری درباره نفس طلاق داشته باشد. اما هم اوست که در برقراری زندگی جدید مشکلات بیشتری خواهد داشت.

آدمیان از لحاظ واکنشی که در برابر طلاق از خود نشان می‌دهند، بسیار متفاوت‌اند، بسیاری از هم می‌پاشند، اما برخی دیگر ، نوعی تعالی عاطفی را تجربه می‌کنند. اگر طلاق را نقطه مقابل ازدواج موفق و خوب تلقی کنیم، در این صورت ، پدیده‌ای غمبار قلمداد خواهند شد. اما برای بسیاری از کسانی که طلاق گرفته‌اند، انتخاب‌هایی که در اختیار واداشته‌اند یا طلاق بوده است و یا یک ازدواج ناموفق و بد. با در دست داشتن این انتخابها برخی شواهد حاکی از آن است که طلاق می‌تواند شخصا مفید و سودمند باشد. محققین به این نتیجه رسیده‌اند که ممکن است بار آمدن در خانه از هم نپاشیده‌ای که ویژگی آن نزاع و جنجال است، آسیب رسانتر و مضرتر از بزرگ شدن در خانه‌ای باشد که در اثر طلاق فروپاشیده است.

کنار آمدن با طلاق
سازگاری با طلاق به عوامل بسیاری وابسته است: نگرش در مورد ازدواج ناموفق ، شخصیت فرد و محیط اجتماعی. برای کنار آمدن با طلاق ، کمکهای بیرونی از سوی متخصصان بهداشت روانی و گروههای خود یاری متشکل از افراد مطلقه (مانند والدین بی همسر) در دسترس هستند. همچنین حتی هنگامی که طرفین عزم خود را برای طلاق جزم کرده‌اند مشاوره با زوجها می‌تواند مفید واقع شود. برخی از فنون مسئله گشایی و مهارتهای حل تعرضی هم که برای بهبود ازدواجها بکار میروند می‌تواند برای کمک به حل آسیبهای ناشی از جدایی موثر باشد.

دلایل افسردگی چیست

وراثت
افرادی كه یكی از بستگان نزدیك آنها مبتلا به افسردگی اصلی یا اختلال خلقی دوگانه (دوقطبی) باشند دو برابر دیگران در معرض ابتلا به افسردگی قرار دارند.
● ساختار بیوشیمیایی
هر انسانی ساختار شیمیایی منحصر به فرد دارد. ابتلا یا عدم ابتلا به افسردگی، به میزان مواد شیمیایی مغز او و این كه این مواد شیمیایی چگونه با سیستم عصب مركزی در تعامل است، بستگی دارد. ساختار بیوشیمیایی هر فرد یك عمل تعادل ساز پیچیده است. اگر یكی از مواد شیمیایی به درستی كار نكند كل تعادل و توازن به هم خواهد خورد.
مغز فرمانده بدن است. همانطور كه پیام های صادره از مغز (به شكل جریان الكتریكی) حركات ما را كنترل می كند پیام های دیگر عواطف و احساسات ما را كنترل می كنند. سلول های عصبی اصلی ترین واحد های مغز هستند. این سلول های عصبی به وسیله فواصلی كه سیناپس نامیده می شوند از هم جدا می گردند. مواد شیمیایی موسوم به ناقلان عصبی  پیام ها یا علایم صادره از مغز را از بین این سیناپس ها عبور داده به سلول های عصبی مختلف می رساند.
اگر در یك ناقل عصبی نقص یا عدم توازن و تعادل وجود داشته باشد اختلالات گوناگون ممكن است رخ دهد.
ناقل های عصبی سروتونین، دوپامین و نورپین فراین پیام رسان های شیمیایی هستند كه گفته می شود، مسئول كنترل عواطف و روحیه هستند. مخصوصاً سروتونین كه در افسردگی نقش دارد. اعتقاد بر این است كه وجود هرگونه نقصی در سروتونین یا اختلال در شیوه عمل آن اثرات منفی عمیقی در روحیه و عواطف شخص بر جای می گذارد.
● ساختار روان شناختی
گفته می شود كه ویژگی های اصلی شخصیت یك فرد اغلب در سال های اولیه كودكی وی مشخص می شود. یكی از این عوامل مشخص كننده محیط زندگی فرد است. هر آنچه كه در دوران كودكی در زندگی ما رخ می دهد به هنگام بزرگسالی اثرات ریشه ای و عمیقی در نگرش و رفتار ما دارد مثلاً مورد بی مهری و عدم توجه قرار گرفتن، منع شدن از چیزی، یا مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفتن در دوران كودكی می تواند بعدها در نوع نگرش فرد به جهان تأثیر بگذارد.
محرومیت اجتماعی مانند زندگی در خانه های پرجمعیت، و كمبود روابط گرم با شخص قابل اعتماد می تواند در طول زندگی بر روابط فرد با دیگران تأثیر بگذارد.
● حوادث زندگی پراسترس
واكنش فرد نسبت به عوامل خارجی نیز می تواند بر میزان مواد شیمیایی مغز و كیفیت عمل آنها تأثیر گذاشته و نهایتاً بر روحیه و عواطف شخص تأثیر بگذارد. یك حادثه می تواند فرد را مبتلا به افسردگی سازد. (به ویژه آن كه فردی قبلاً در اثر عوامل دیگر در خطر افسردگی بوده باشد) این حوادث عبارت اند از ۱- بیماری طولانی مدت ۲- بیماری یا مرگ فرد مورد علاقه ۳- طلاق ۴- پایان دادن به یك رابطه نزدیك و صمیمی ۵- رفتن به یك خانه جدید ۶- مشكلات مالی یا اداری.
● نوسان میزان هورمون ها
در زنان نوسان میزان هورمون ها می تواند باعث افسردگی شود. این حالات عبارت اند از سندرم پیش از قاعدگی- تقریباً ۳ تا ۸ درصد زنان یك هفته یا چند روز قبل از قاعدگی تحت تأثیر این سندرم قرار می گیرند. از نشانه های این حالت روحیه افسرده، نوسان روحی، اوقات تلخی، تشویش و اضطراب است.
● افسردگی پس از بارداری (زایمان)
این نوع افسردگی با نوسان هورمون ها پس از حاملگی ارتباط مستقیم دارد، اما عوامل اجتماعی نیز ممكن است در آن نقش داشته باشد. مثلاً یك زن شاغل كه مجبور است به طور ناگهانی به دور از محل كار خود در منزل بماند و روز را به تنهایی و با كودك خود سپری كند ممكن است احساس افسردگی و انزوا به وی دست بدهد.
● افسردگی در دوران یائسگی
ممكن است زنان در این دوران به علت آنكه قدرت تولید مثل خود را دست داده اند دچار اندوه شوند و از طرف دیگر ممكن است رفتن فرزندان بزرگسال از خانه، مادر را دچار افسردگی كند.
● عوامل دیگر
عوامل دیگری كه ممكن است منجر به افسردگی شوند عبارت اند از:۱- مصرف مواد مخدر و الكل ۲- استفاده از برخی داروها مانند استروئید یا داروهای مربوط به فشارخون ۳- بیماری های خاص مانند پركاری غده تیروئید یا مشكلات عروقی ۴- تحلیل انرژی، از دست دادن انرژی ذهنی و جسمی كه معمولاً ناشی از كار طولانی مدت و یا تعهداتی است كه فرد بر روی دوش خود احساس می كند.

ویژگیهای افراد دارای انگیزه قدرت بالا

آنها زمانی که در گروه قرار می‌گیرند، تلاش می‌کنند رهبری گروه را به عهده بگیرند و این تمایل به ابراز قدرت در آنها ممکن است در مواردی به ضرر گروه تمام شود چرا که اغلب از نظرات خود به جای رای گیری گروهی استفاده می‌کنند. این افراد در تعاملات اجتماعی معمولا بیشتر صحبت می‌کنند. در مسائل سهیم می‌شوند و اقدام به ریسک می‌کنند. افراد دیگر معمولا تحت تاثیر قرار می‌دهند اما اطرافیان ارزیابیهای از آنها دارند که نشان دهنده دوست داشتنی بودن آنها نیست.

پرخاشگری در افراد با انگیزه قدرت زیاد
اعمال پرخاشگری آشکار عمدتا بوسیله جامعه کنترل و بازداری می‌شود. به همین دلیل تظاهرات پرخاشگرانه انگیزه قدرت عمدتا شکل دیگری به خود می‌گیرد. افراد با نیاز به قدرت زیاد هم مردان و هم زنان تصدیق می‌کنند که از افراد با نیاز قدرت کم تکانه‌های بسیار بیشتری برای عمل پرخاشگرانه دارند. در تحقیقی از افراد با نیاز قدرت زیاد و نیاز به قدرت کم پرسیده شد که آیا آنها تابحال احساس اقدام کردن به این قبیل کارها داشته‌اند: فریاد کشیدن بر سر کسی در ترافیک ، پرت کردن چیزها به اطراف اتاق ، خراب کردن مبلمان یا شکستن اشیا شکستنی و توهین کردن به کارکنان فروشگاهها.

افراد با نیاز به قدرت زیاد بطور قابل ملاحظه‌ای تکانه‌های بیشتری را از افراد با نیاز قدرت کم برای اقدام به اینگونه اعمال گزارش کردند. هر چند شاید واقعا اقدام به این رفتار نگرده باشند، اما چنین ناراحتی را داشته‌اند. فرد بانیاز به قدرت زیادی می‌کوشد جسور و با نفوذ باشد ولی اغلب توسط ملاحظات اجتماعی مقید می‌شود. هنگامی که بازداریهای اجتماعی کنار گذاشته شوند مردان با نیاز قدرت زیاد از مردان با نیاز قدرت کم پرخاشگری بیشتری نشان می‌دهند. برخی اوقات استرس و وقایع منفی زندگی بر بازداریهای اجتماعی ضد پرخاشگری چیره می‌شوند. مردان با نیاز به قدرت زیاد ولی نه زنان به وقایع منفی زندگی و استرس با اعمال خشونت و بدرفتاری با افراد نزدیک پاسخ دادند.

گرایش به مشاغل با نفوذ ویژگی افراد با انگیزه قدرت بالا
انگیزه قدرت به جستجو و اداره کردن مقامها در سازمانهای اختیاری و نهادی ربط دارد. تحقیقات گرایش استخدام در مشاغل زیر را در مردان با نیاز قدرت زیاد نشان داده‌اند. مدیر بازرگانی ، معلم یا استاد ، روانشناس ، روزنامه نگار ، کشیش و دیپلمات بین المللی هر یک از این مشاغل فرصتی را برای هدایت کردن رفتار دیگران و طبق برنامه‌های از پیش تعیین شده فراهم می‌آورند.

به علاوه این مشاغل فرد را به پاداشها و تنبیهات لازم برای داشتن نفوذ در رفتار فرد مجهز می‌سازند. مثلا معلم ، کشیش و دیپلمات همگی وسایلی برای مجازات کردن رفتار دیگران چنانچه از برنامه مقرر تخطی کنند، در اختیار دارند. روزنامه نگار می تواند رفتار دیگران را از طریق سرمقاله مجازات کند، مدیر بازرگانی دستورات و برنامه‌های تولیدی را به کارکنان می‌دهد و به این طریق وسایلی را برای نفوذ در رفتار کارکنان در اختیار دارد.

اساس فیزیولوژیک انگیزه قدرت
انگیزه قدرت با فعالیت مزمن ، دستگاه عصبی سمپاتیک بر حسب فشار خون بالا و دفع مستمر کاته کولامین مشخص شده است. به خاطر سطح فشار خون و کاته کولامین بالا افراد با نیاز قدرت زیاد در مقایسه با افراد با نیاز قدرت کم معمولا اهل جرو بحث هستند، راحت‌تر خشمگین می‌شوند، برای پرداختن به ورزشهای رقابتی مستعدترند و مشکل بیشتری برای خوابیدن در شب دارند.

اگر به افراد با نیاز به قدرت امکان ابراز برانگیختگی سمپایتک به شیوه‌ای که پاداشهای اجتماعی داده شود، لذت عاطفی را تجربه خواهند کرد. اما اگر برانگیختگی سمپاتیک افراد با نیاز قدرت بازداری و سد شده باشد، برانیگختگی سمپاتیک تقویت نشده احتمال بیماری جسمانی را زیاد می‌کند. پس از یک طرف اگر برانگیختگی سمپاتیک تقویت شده باشد به صورت بالقوه لذت عاطفی را تولید می‌کند، ولی از طرف دیگر اگر بازداری شده باشد به صورت بالقوه بیماری جسمانی را تولید می‌کند.

نقش فشار روحی بر مغز انسان

پژوهش‌های علم اعصاب و تحقیقات بیوشیمی با کمک و کاربرد تکنیک پویشگری مغز و مطالعات برش‌های آن ، ثابت کرده‌اند که سیستم اعصاب نه تنها به تحریکات عاطفی عکس‌العمل نشان می‌دهد، بلکه در اساس شکل می‌گیرد. مغز یک نوزاد هنوز به خوبی شکل نگرفته و بدون ساختار است و برای رشد و تحول خود به تحریک نیاز دارد، نه تنها به تحریکات محسوس و شناختی در اشکال و انحناء گوناگون مثل بازی‌ها ، رنگها یا موزیک ، بلکه به برخوردها و رفتارهای محبت آمیز نیز محتاج است. لبخند ، تماس چشم‌ها و وجود یک غمخوار و پرستار سبب آرامش و آسودگی خاطر و همزمان نیز ترشح هورمون‌هایی در‪frontale Kortexpr‬ می‌گردد.

یعنی در آن بخشی از مغز که در همان سال‌های نخستین شکل می‌گیرد و در پختگی رشد و تحول رفتار اجتماعی سرنوشت‌ساز است. هر چه روابط و تاثیرات متقابل مثبت بیشتری به وقوع بپیوندد، اتصالات و شبکه‌های بهتر و بیشتری در این بخش ایجاد می‌گردد. بدین ترتیب ، نظریه پیوند جان بوولبی که گه‌گاه مورد تردید قرار می‌گرفت، بوسیله پژوهش‌های بیولوژیکی تایید شد. نظریه بوولبی می‌گوید: رشد و تحول یک کودک از طریق تجربه پیوندها و دلبستگی‌های دوران کودکی به نحو مثبت و یا به گونه‌ای منفی تحت تاثیر قرار می‌گیرد.
چگونگی واکنش یک فرد در مقابل فشارهای روحی ، در کودکی تعیین می‌شود.
یکی از مطالعات انجام شده در دانشگاه ویسکونسین آمریکا نشان داد که نحوه و چگونگی عکس‌العمل یک فرد در مقابل فشارهای روحی در سنین کودکی تعیین می‌شود. نوزادانی که با مادران تحت فشار روحی یا افسردگی بزرگ می‌شدند، بعدها بیشتر از حد متوسط آسیب پذیر بودند. اینها در مواقع سخت و پیچیده با ترشح شدید هورمون‌های فشار عکس العمل نشان می‌دهند.

جالب توجه اینجا است که کودکانی که در سنین بالاتر مادران خویش را افسرده تجربه می‌کردند، از عکس العمل شدید مشابهی برخوردار نبودند. بنابراین خاطرات بد اولیه نه تنها رفتار را نقش می‌دهد، بلکه بر طبق علوم و شناخت‌های جدید ، عکس‌العمل‌های الگویی فیزیولوژیکی مغز را که تعیین‌کننده چگونگی برخورد و رفتار ما با احساسات و دیگر اشخاص هستند، نیز تحت تاثیر قرار می‌دهند.
آیا باید نوزاد عاجز گریان را در بغل گرفت و آرام کرد؟
بر اساس اکتشافات جدید ، این پرسش در ظاهر ساده که آیا باید نوزاد عاجز گریان را در بغل گرفت و آرام کرد، دیگر به استیل تربیتی مربوط نمی‌شود، واقعیت غیر قابل بحث آن است که نوزادان خود قادر به از میان بردن فشارهای روحی و احساسی خویش نیستند، آنها به هنگام هیجان و برآشفتگی، قدرت تغییر خودآگاه و انحراف ذهن خویش را ندارند.

در این موقعیت هیپوتالاموس موادی را به عنوان علامت تولید می‌کند که باعث ترشح هورمون کورتیزول می‌گردد. در سالهای پس از دوران کودکی ، مغز در مواقع سختی و فشار یا با تولید بیش از حد هورمون که نتیجه آن بروز ترس و افسردگی است و یا با تولید کمتر از حد لازم که نتیجه آن سردی عواطف و بروز خشونت است، عکس‌العمل نشان می‌دهد.
نتیجه
نتیجه‌گیری از این شناخت‌های جدید علمی تنها چنین می‌تواند باشد که نوزاد در سال‌های اولیه زندگیش به فردی نیازمند است که برایش شناخته شده باشد، فردی که حال و احوال نوزاد را درک کند، فردی که به وی لبخند بزند و با محبت و مهربانی رفتار کند. خانم سوگرهاردت تردید دارد که پرورش و تربیت نوزاد توسط افراد غریبه بتواند این کیفیت پرورشی را بوجود آورد. وی می‌گوید: در کودکان کم سنی که توسط غریبه‌ها پرورش می‌یابند، احتمالا این کمبود تجربه که وجود و مفهوم خاصی برای دیگری داشته باشد، وجود دارد.

آنها می‌آموزند که باید در انتظار علاقه و توجه دیگران باقی بماند. والدین نیز در سال‌های نخستین نیاز به حمایت دیگران دارند، مثلا در صورت وجود مشکلات با کودک به کمک‌های روان درمانی یا به موسسات اجتماعی و گروه‌ها و همدردان مشترک احتیاج دارند تا به این وسیله بتوانند از تنهایی و ایزوله شدن خود جلوگیری نمایند

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.