دانش راستین که فقط بابیرون امدن از غار و رسیدن به نور خورشید به پیدای می اید کدام است؟افلاطو ن نظریه شناخت خود را در پایان کتاب ششم جمهوری ارایه میدهد سقراط چونا ن گفت وگو کننده در این نکته با گلا کون یکی از برادرا نافلاطو ن معرفی میشود. و برای توصیف نظریه شناخت است رهنمود هایی رابرای نمودار ظاهرا ساده ی خود طرح میکند
خط فاصلی را در دوبخش نامساوبی فرض کنید یکی معرف نظم دیدنی است دیگر فهمیدنی یا معقول است و هر بخش را دوباره به هما ن نسبت تقسیم کنید افلاطون با این واژ ها شکل مشهور خود را از خط فاصلی ترسیم میکند چونا ن غار که ان را به صورت تمثیل نشا ن داد خط عمودی به چهار بخش تقسیم میشود که در هر یک از انها از پایین ترین به بالاترین بخش مرحله ای از شناخت را نشا ن میدهد هر سطحی از شناخت حدس ویا گمان عقیده فاهمه عقل موضوع خودش و روش خود ش را برای شناختن دارد. ولی تقسیم میا ن شناخت است که متعلقات ان در جها ن معقول اند و عقیده که متعلقات ان در جهل و پدیدا راند .
حدس و گمان
مرحله بعدی برفراز خط فاصل شناخت مسطح باور است که ادراک حسی اشیا واقعی میباشد هر سطح بالاتر شناخت ما را قادر میشازد که سطح زیرین ان را قابل درک تر سیازیم . در اغاز میتوانیم مشاهده کنیم که ادراک حسی اشیا سطح حدس و گمان را قابل درک تر میسازد همچون شناخت سایه ها و تصاویر محض بازتاب های تحریف شده ی شناخت اشیا واقعی هویدا بر سطح باور با ادراک حسی شناختی است. که بر ان باشزشناسی اشیا در پدیدار سه بعدی سیب ها.مردم. ستارگان . سگ ها و شهر ها استوار است ا ین سطح شناسی است که در ان طبقه بندی و سامان دهی اشیا دریافت شد ه اغازمیشود. اشیا واقعی بازشناسی شده تا انجا که مشابه باشند گروه بندی میشوند نظر شیب ها که به گونه های مختلف طبقه بندی می شوند
اما در این مرحله مفهوم انتزاعی شی ادراک شده یعنی مفهوم گیاه شناختی سیب را به ادراک نمی اورد. مفهومی که خصوصیات ثبات هرگون هسیب را مشخص میکند. بنابراین باور که منبع ان ادراک حسی اشیا واقعی از طریق حسیات است بی اعتبار است. چرا که بر حقایق یا اصول انتزاعی استوار نیست. یعنی واقعیات و اصولی که به کشاورز ان چیزی را نمیدهند که گیاه شناس از ا ن بر خوردار است. دانش واقعی که بر مبنای ان وی میتواند به نحوی عقلانی انچه را میداند . طبقه بندی و پیش بینی و تبیین ونظام مند کند.نکته ای که افلاطون میکوشد توجه ما رابه ان جلب کند این است که ادراک اشیا در جها ن پدیدار به وسیله حواس هر گز نمیتواند دانش حقیق به ما بدهد و به دودلیل
1: او به ما میگوید انچه را میتوان به واسطه حواس شناخت فقط جهان سیال جهان هراکلیتوس و جهان اشیا جزیی است که در فرایند تغییر است. انچه ما در سطح باورمیدانیم همواره دست خوش تغییر است زیرا ما تنها انچه را در جهان پدیددار به وسیله حواس میشناسیم که درحال تغییر مداوم است . درخت و سب ها مردم و شهرها. ما هرگزنمیتوانیم از دانش مان نسبت به انها اطمینان یابیم. ما فقط میدانیم اشیا بر مبنای ادراک حسی مان از انها چگونه به نظر میرسند. نه ان که چگونه هستند. درواقع افلاطون میگوید ما دراین مرحله شناخت بلکه فقط عقیده داریم. ولی این عقیده عقیده ی راستین است. زیرا اشیا واقعی رابه جای میاورد و طبقه بندی ها و پیش بینی های اجمالی و سر دستی را فراهم میکند بنابر این از مرحله نخست مر حله ی حدس و گمان که تنها تصاویر و سایه ها را میشناسد و فقط می تواند عقیده ی کاذب خوانده شود باید متمایز گردد